close
تبلیغات در اینترنت
ویژه نامه وفات حضرت زینب سلام الله علیها

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 707
  • کل نظرات : 123
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 3
  • تعداد اعضا : 76
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 202
  • بازديد ديروز : 813
  • بازديد کننده امروز : 68
  • بازديد کننده ديروز : 113
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 1
  • بازديد هفته : 1,999
  • بازديد ماه : 15,882
  • بازديد سال : 136,472
  • بازديد کلي : 938,126
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 52.91.245.237
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

آخرین ارسالی های انجمن

بانوى بانوان زینب کبری(س)

ستاره درخشانى در آسمان تقوا طلوع کرد؛ گوهر گران بهایى در معدن فضیلت و انسانیت تکون یافت و در اصلاب شامخه وارحام مطهره نگه دارى شد. نوگلى بویا در گلستان شرافت و بزرگوارى نمو یافت؛ نوزادى از مقدس ترین پستان ها شیر خورد و در آغوش پاکیزه ترین مادران چشم گشود. کودکى در دامان با فضیلت ترین بانوى عالم پرورش یافت.

دخترى که دانشمندترین اساتید به تربیتش همت گمارد. دوشیزه اى که در ساده ترین و بى آلایش ترین زندگى ها رشد کرد و در تمام شؤون زندگى، پیوسته با واقعیت و حقیقت سروکار داشت وهرگز با زندگى خیالى و پندارى ارتباطى حاصل نکرد و در مکتب مقدسى که در جهان بشرى نظیر نداشت، عالى ترین تعلیمات را فراگرفت و مورد عنایت مخصوص موجد مکتب واستادان بزرگ آن که بزرگ ترین مربیان بشر بوده اند قرار داشت و هر روز درس جدیدى ازدانش و بینش و تقوا و فضیلت مى آموخت و با هوش سرشار و استعداد فوق العاده، همه آن تعلیمات مقدس را در خزینه دل مى اندوخت و پیاپى، خود را براى گرفتن درس هاى بالاتر،آماده مى نمود؛ شاگردى که در محیط تحصیلى خود هیچ گونه رادع و مانعى نداشت و هر روزبهتر از دیروز، بر نردبان ترقى و تعالى صعود مى کرد.

خردمند بانویى که از آغاز عمر در مرکزحوادث بزرگ و پیش آمدهایى که در تحولات زندگى بشر، داراى بزرگ ترین تاثیر بوده،جاى داشت و از نزدیک، با هوشى سرشار و نظرى دقیق به حقیقت آن حوادث پى مى برد وموقعیت شخصیت هاى رحمانى و شیطانى را، که در برابر یک دیگر قرار گرفته بود؛ تشخیص مى داد و تاثیر هرکدام را به خوبى درک مى کرد و از راز پیروزى این و رمز شکست آن آگاه بودو موفقیت هاى ابدى را که در آغاز با شکست صورى جلوه گر مى شد، از شکست قطعى، که در ابتدا با موفقیت پندارى همراه بود، تمیز مى داد.

یکتا زنى که نه تنها در زنان، بلکه در مردان عالم، کمتر نظیرش را مى توان دید. توانابانویى که عالى ترین نمونه اى از شهامت و دلیرى، دانش و بینش، کفایت و خردمندى، قدرت روحى و تشخیص موقعیت بوده وهر وظیفه اى از وظایف گوناگون اجتماعى را که به عهده گرفت، به خوبى انجام داد.

دانشمند بانویى که باید مردان جهان از خوان تعلیماتش بهره برگیرند و از خرمن کمالاتش خوشه ها بچینند.

او بانوى بانوان، زینب، دختر امیرالمؤمنین بود. تا ریخ، خانواده اى مانند خانواده کوچک على علیه السلام سراغ ندارد، که تمام افراد آن شخصیت هایى باشند که در سیر تاریخ تاثیرى عمیق داشته و تحولى فوق العاده ایجاد کرده باشند. تا ریخ به ما چنین نشان مى دهد که اگر نابغه اى بزرگ از خانواده اى برخاست، نابغه دیگرى ازآن کمتر برمى خیزد؛ گویا او همه برجستگى ها و شایستگى هاى افرادخانواده رامى گیرد و براى دگران چیزى نمى گذارد.

لذا، او همه چیز مى شود و افراد دیگر خانواده هیچ…خانواده امیرالمؤمنین از این قانون اجتماعى جداست.

زیرا همه افراد آن از بزرگان جهان مى باشند:

على علیه السلام بزرگ است، زهراعلیها السلام بزرگ است، حسن علیه السلام بزرگ است، حسین علیه السلام بزرگ است،زینب علیها السلام بزرگ است.

هر چه رشد فکرى بشر بیشتر شود، عظمت اینان آشکارتر و شایستگى هاى آن هانمایان تر مى گردد.

نویسندگان جهان در باره هرکدام، کتاب ها نوشته اند، ولى هنوز کسى نتوانسته عظمت آن ها را، آن طورى که بوده، نشان دهد.

اگر اندکى چشم خود را بازتر کنیم و طبقه اعلاى این خانواده را بنگریم، بزرگى وعظمتشان، عقل را مات مى کند.

مؤسس این خانواده، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم بزرگ ترین مرد تاریخ است. مادر زهرا «خدیجه »نمونه اى از بزرگ ترین فداکارى است. پدر على، ابوطالب، بزرگ ترین پشتیبان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و سرور قریش بوده؛ او کسى است که اسلام بر دوشش پایه گذارى شد.

مادر على علیه السلام فاطمه دخت اسد، مهربان ترین مادر براى رسول و بهترین پرستارآن حضرت بوده است.

کسانى که در طبقات سه گانه این خاندان قراردارند، هرچندخودشان در عظمت بایک دیگر تفاوت دارند، ولى همه آن ها از بزرگ ترین عظماى جهان مى باشند.

جد عظیم است، جده عظیم است.

پدر عظیم است، مادر عظیم است.

پسر عظیم است، دختر عظیم است.

زینب یکى از این عظماست.

من زینبى مى گویم و شما زینبى مى شنوید؛ که نه خود به حقیقت کمالات و فضایل اورسیده ام و نه شما مى توانید به این حقیقت عالى برسید.

من از دور ایستاده، آفتاب درخشان فضایل او را مى نگرم و هنگام مطالعه زندگى پرحادثه او از بس فوق العادگى از خود نشان داده، در برابر پیشگاه باعظمت او سر فرود مى آورم.

آرى، چنان مادرى باید چنین دخترى بیاورد. و آن مکتب، باید این شاگرد را تربیت کند.

مکتب مقدسى که جدش رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم ایجاد کرده، و بزرگانى هم چون پدر و مادر ودو برادرش، اساتید آن مکتب بوده اند. شایسته است که نمونه شاگردى آن، زینب دلیر،دانشمند، بزرگ روح، با اراده باشد. آن هم شاگردى که، خون اساتیدش در رگ و پوستش وجود دارد و خوى آن ها را به ارث برده است.

زینب، ماهى است که از پنج خورشید تابان کسب نور کرده و ازهر کدام به طورشایسته اى بهره بر گرفته، و آن گاه جهانى را روشنایى بخشیده است.

خون پاک، ریشه پاک، شیر پاک، ذکاوت سرشار، مربیان بزرگ، شرکت در بزرگ ترین انقلاب هاى بشرى، تجربه حوادث و تحولات بزرگ جهان، زینب را، آن طور که شایسته بود،پرورش داد و او را نمونه اى از عالى ترین مراتب انسانیت قرار داد.

زنان جهان عموما و بانوان مسلمان خصوصا، باید از گفتار و رفتار زینب سرمشق بگیرندو از تعلیمات عالیه این بانوى بزرگ بهره مند گردند و از افتخار شاگردى مکتب زینب، برخودببالند. دختر زهرا در دوره زندگى ساده و کوتاهش، کمتر خوش بوده و بیشتر با رنج و غم همراه بود، ولى این رنج و اندوه به جاى آن که او را از اداى وظیفه باز دارد، بر استقامتش افزوده وقواى روحى اش را فشرده تر و نیرومندتر کرده است.

بانوى بانوان در دوره زندگى، وظایف گوناگونى بر عهده گرفته است.

هنگام کودکى، اداره خانه پدر را به عهده داشته و از برادران ارجمندش پرستارى مى کرده و بار فراق مادر را بردوش آن ها سبک مى کرده است.

آن دم که به خانه شوهر رفته، همسرى گران بها براى شوهر و مادرى بى نظیر براى فرزندانش بوده است.

زمانى به تعلیم و تربیت بانوان مسلمان مى پرداخته است.

در کربلا نیز، وظایف بزرگ و گوناگونى را انجام داده است.

از برادر نگه دارى مى کرده، بیوه زنان و داغ دیدگان را غم گسار بوده، آن دم که وظیفه ایجاب کرد، که از خیمه بیرون آید و سپاه پیروزمندکوفه را سرزنش کند، و سپس کاروان دل شکسته و مصیبت کشیده را قافله سالار باشد، این وظیفه را نیز به خوبى انجام داد.دختر زهراعلیها السلام معناى زیربار ظلم نرفتن و در برابر ظالم استقامت ورزیدن را نشان داد وبا قدرت روحى خود، کاخ ستم گران را ویران ساخت و به جهانیان اعلام کرد که با از خودگذشتن مى توان قدرت مندترین ستم کاران راکوبید.

خواهر حسین علیه السلام در این جهاد مقدس، ترس و بیمى به خود راه نداد و با نهایت دلیرى،ابن زیاد شوم سرکش بى رحم، و یزید پلید مقتدر بى عرضه را مفتضح ساخت. آرى، یزیدمقتدر بود؛ زیرا او وارث قدرتى بود که دگران ایجاد کرده بودند، بى عرضه بود؛ زیرا خودلیاقت ایجاد قدرتى نداشت، و بر سر خوان قدرتى گسترده نشسته بود.

بانوى خردمند بنى هاشم، کوفیان را که دوستان دغل باز بودند، رسوا کرد، دوستانى که هنگام خوشى و سیادت یارند، و موقع سختى خار، و با دشمن هم گام.

روز به روز بدنامى کوفیان و رسوایى آن ها افزوده مى شود و تا دنیا باقى است، جهان خردو انسانیت، بر آن ها لعنت مى فرستد.

زینب، تا برادر والامقامش در حیات بود، او را خدمت گزار و فرزندانش را پرستار بود، وهنگامى که برادر عازم کشته شدن گردید، زینب هر چه در قدرت داشت، براى حفظجان برادر نثار کرد.

فرزند دل بندش را در راه برادر بزرگوارش فدا کرد. براى برادر در فکر جمع آورى سپاه بود. روحیه سربازان برادر را تقویت مى کرد. هنگامى که جوان برومند برادرش در خاک وخون غلتید، و پدر داغ دیده ایستاده، مى نگریست، زینب خود را رسانید که توجه برادر رابه جاى دیگر منعطف سازد، مبادا در اثر این مصیبت جان فرسا، نیروى برادر کاسته شود.وقتى که برادر تنها ماند و یک تنه به نبرد ادامه مى داد، زینب، جان خود را در کف دست گرفت، و به سوى عمر سعد و سپاه بى رحم کوفه روان شد؛ شاید ساعتى، شهادت برادر رابه تاخیر اندازد.

شب یازدهم محرم، زینب بى کس شد.

در ساعتى چند به قول خودش: جدش و پدرش و مادرش و برادرانش و همه کسانش ازدستش رفتند، و همگى در خاک و خون غلتیدند.

شب دهم و شام دهم!

چقدر تفاوت میان این شب سپید و آن شام سیاه وجود داشت! و ه که چه شام تیره اى بود!

زینب در شب دهم همه کس داشت، ولى در شام دهم هیچ کس نداشت!

در شب دهم پشت و پناه داشت، سرور داشت، نقطه اتکا داشت، برادر داشت، پسرداشت، جوان داشت، کودک داشت، شیرخوارداشت، ولى در شب یازدهم، هیچ کدام رانداشت!

زینب در شب دهم، خواهر بود، مادر بود، عمه بود، سروربود، ولى در شام دهم نبود!

در شب دهم، خیمه و خرگاه داشت، جامه نو برتن داشت، چراغ داشت، بستر خواب داشت، خدمت گزاران بسیار داشت، ولى در شام دهم نداشت!

در شب دهم، تنش سالم بود، ولى در شام دهم، از تازیانه مجروح !

آرى… در شام دهم زینب چیزى داشت، که درشب دهم نداشت!

آیا آن چه بود؟

آب بود! آرى آب بود!

زینب در شام دهم آب داشت، ولى درشب دهم نداشت!

آیا دمى که آب، حلال گردید، اول خودش نوشید، یا به زنان خون جگر و کودکان یتیم دربه در داد؟

نخستین دفعه اى که خواست آب بنوشد چه حالى داشت؟

چه خاطراتى در قلبش مى تپید؟! چه تشنه کامان بزرگوارى را که با لب تشنه جان دادند،به خاطر مى آورد؟ آیا قدرت بر نوشیدن آب داشت؟ چگونه به کودکان یتیم و زنان داغ دیده آب داد؟!

من که از جواب ناتوانم!

من نمى دانم خداوند در این تن رنجور چقدر نیرو نهفته بود؟

زیرا این همه مصیبت موجب نشد که زینب را از سرپرستى زنان داغ دیده، و کودکان یتیم باز دارد. در میان آن همه کودک، یکى به زیر سم ستور نرفت! و در آتش سوزى خیمه هانسوخت! ویکى در آن شام شوم، و در آن بیابان بى رحم، گم نشد… هنگام حرکت کاروان اسیربه سوى کوفه، وقتى که خواهر حسین علیه السلام مى بیند یادگار برادرش امام سجادعلیه السلام از شدت مصیبت حالش دگرگون شده، براى تسلیت برادرزاده اقدام مى کند!

در طول راه، زینب، کودکان پدرکشته را مادر بود و پدرى مى کرد! و تنش در برابرتازیانه هایى که به سوى آن ها مى آمد سپر بود، و در نگه دارى آن ها جان فشانى مى کرد.

اگر بیوه زنى از کاروان عقب مى ماند، ویاکودکى از محمل بر زمین مى افتاد، دختر على علیه السلام زن را به کاروان مى رسانید و کودک را سوار مى کرد!

زینب، با پلیدترین مرد روى زمین یعنى ابن زیاد طورى سخن گفت و نوعى رفتار کرد،وبا یزید که شوم ترین امپراتوران فاتح بود، جور دگر سخن گفت و رفتار دگر داشت. و قتى که ابن زیاد تصمیم به کشتن امام سجادعلیه السلام گرفت، خواهر حسین علیه السلام چنان فداکارى و از خودگذشتگى نشان داد، که آن ناپاک را از آن تصمیم شوم منصرف ساخت.

هنگامى که یزید، سرمست باده ورزى شده بود، و با چوب دستى بر دندان هاى سربریده برادر مى نواخت، خواهر کارى کرد و سخنى گفت که شیرینى پیروزى را تاابد در کام یزیدتلخ کرد.

پس از بازگشت از شام، خواهر یک سره به سوى قبر برادر رفت تا مطمئن شود که آن پیکر مقدس و یارانش دفن شده اند، آن گاه به مدینه بازگشت . و لى! و لى در طول این مدت، اشک دیده و سوز دلش آرام نگرفت.

آسایش زینب وقتى بود که مى نشست و سر به زانوى غم مى نهاد و مى گریست.

دختر امیرالمؤمنین علیه السلام آن قدر گریست، تا اشک هایش بخشکید.

در میان این همه فشار و مصیبت، چیزى که نمایان شد، بزرگى و عظمت زینب بود، ومعلوم شد که نواده رسول خداصلى الله علیه وآله چقدر نیرو دارد؟ و خداوند به آن پیکر ستم کشیده، وآن روح رنج دیده، چقدرتوانایى داده است!

بزرگ ترین مصیبت ناگوارى که در تاریخ بشر کمتر نظیر داشته، بر این پیکر رنجور و آن روح نازنین وارد آمد، ولى وى دست و پاى خود را گم نکرد و از هدف خود منحرف نشد ومانند کوه استوار بماند. دختر امیرالمؤمنین، مصیبت هاى گوناگون داشت:

داغ عزیزان و پیکر پاره پاره آن ها، اسیرى و دربه درى، آتش سوزى و خون جگرى، ذلت پس از عزت، گشاده رویى تازیانه هاى عرب هاى بى رحم، زخم زبان هاى مردم پلید، تذکرزمان خلافت پدر در کوفه، و حقوقى که پدرش بر گردن اهل کوفه داشت، و رفتار کوفیان،هرکدام از این ها بس است که انسانى را از پا بیندازد، چه برسد که تمام آن ها بر یک تن هجوم بیاورد.

اضافه براین، وظایف سنگینى را نیز باید عهده دار شود. ولى دختر على علیها السلام خم به ابرونیاورد، و آن چه که عقل در وقت آسایش خاطرتشخیص مى دهد، انجام داد. تا کنون نشده از نظر سیاسى براى گفتار و رفتار زینب در سفر اسارت، یک اشتباه سیاسى گرفت؛ عقل هر چه بیندیشد که درآن جایى که زینب سخنى گفته و یا رفتارى کرده، سخنى بهتر ویا رفتارى خردمندانه تر بجوید، نخواهد یافت.

شاهکارهاى سیاسى زینب بسیار است که شمارش آن موجب تفصیل خواهد بود.

زینب در هنگام سخن از رسول خداصلى الله علیه وآله «به پدرم » تعبیر کرد، و به جهانیان اعلام داشت که یزیدیان چگونه مردمى هستند! و چه کسى را کشتند، وچه کسى را اسیر کردند! و قدرتى که در دست آنان بود، ازکجا آمده بود، و نکته هاى دیگرى که بیانش مقدمه مارا از صورت مقدمه بودن خارج مى سازد.

این جاست که رازى نهفته آشکار مى شود، که چرا سیدالشهداعلیه السلام بانوى بانوان و زنان وکودکان راهمراه برد، با آن که خودش به سر انجام سفرش آگاه بود واهل کوفه را خوب مى شناخت.

اسارت بانوان، فاجعه کربلا و جنایات بنى امیه و فداکارى حسین علیه السلام را از پس پرده بیرون آورد.

اگر اسارت آن ها نبود، دشمنان آل محمدصلى الله علیه وآله پرده اى برجنایات کربلا مى کشیدند ونمى گذاشتند کسى از آن آگاه شود، وکسانى را که اطلاع داشتند، زبانشان را به وسیله پول و یازور مى بستند، واین جنایت هولناک، و این فداکارى بزرگ را از صفحات تاریخ محومى کردند.

چنان که بسیارى از جنایت کاران، آثار جرم وجنایت خود را محو کردند؛ مگر ستمى که بر مادر زینب شد، از صفحات تاریخ محونگردید؟! و لى زینب باید در کربلا باشد، فداکارى برادر، و جنایت کارى بنى امیه را ببیند، و سپس اسیر شود، تا این قیقت بزرگ محو نشود.

گزافه نگفته ایم اگر بگوییم: اسارت زینب موجب زنده شدن پدرش على علیه السلام و جدش رسول خداصلى الله علیه وآله و تجدید حیات اسلام بود؛ زیرا بنى امیه با زور و پول و حیله گرى مى خواستندهمه را محوونابود کنند واثرى از رسالت رسول صلى الله علیه وآله باقى نگذارند.

کشته شدن حسین علیه السلام این نقشه پلید را برباد داد و اسارت زینب، کشته شدن حسین را برملا ساخت.

زینب(س)، عمر درازى نکرد و در جوانى از دنیا رفت. و لى این حقیقت از وى به یادگار بماند.

یک خواهر و برادر بی نظیر

شجاعتى نظیر حسین (ع )
شجاعت حسین (ع ) در خواهرش زینب (س ) هم بود؛ یا زینب (س ) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت ، کمى از حسین (ع ) ندارد قوت قلبش به برکت اتصالش به مبداء تعالى راستى محیرالعقول است .

شیخ شوشترى مى فرماید: اگر حسین (ع ) در صحنه کربلا یک میدان داشت ، مجلله زینب (س ) دو میدان نبرد داشت : میدان نبرد اولش ‍ مجلس ابن زیاد، و دومى مجلس یزید پلید.

اما تفاوت هایى که از حیث ظهور دارد، نبرد حسین (ع ) با لباسى که از پیغمبر به او رسیده بود، عمامه پیغمبر بر سر و جبه او به دوش ، نیزه به همراه و شمشیر به دستش سوار بر مرکب رسول خدا (ص ) گردید با عزت و شهامت وارد نبرد مشرکین گردید تا شهید شد.

گذشتن از راحتى
کسى که پس از دستگاه سلطنتى ، دستگاه او است ، کمال وسایل موجود به بهترین وجهى برایش مهیا است ، غلامها و کنیزها و وسایل راحتى ، غرض زینب در چنین خانه اى زندگى مى کند که هیچ کسرى ندارد ناگهان مى بیند حسین (ع ) مى خواهد حرکت کند تمام خوشى ها و راحتى ها را رها مى کند و خود را در دریاى ناراحتى ها و ناملایمات مى افکند این ، چه زهدى است ؟ سبحان الله ! واقعا حیرت آور است .

اگر جریان را نمى دانست ، مهم نبود، لیکن از همان شب ۲۸ رجب که به اتفاق برادرش با ترس و هراس ‍ از مدینه فرار کرده به سمت مکه حرکت نمودند، براى آنچه جدش ‍ رسول خدا (ص ) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبتها آماده شد.

خلاصه ، با علم به این معنى ، و یقین به این که در بلاهاى سخت سخت مى رود،: براى مثل زینبى که دختر سلطان حقیقى و ظاهرى و همسر عبدالله است برود در یک دستگاهى که آخرش اسیرى است ، آواره بیابانها و زحمت مسافرتها گردد؟

آرامش کنار برادر
محبت و علاقه زینب (س ) از همان دوران کودکى ، به امام حسین (ع ) به قدرى سرشار بود، که نمى توان آن را وصف کرد. او همواره مى خواست در کنار برادرش حسین (ع ) باشد و رخسار زیباى حسین (ع ) را بنگرد، با او انس و الفت داشته باشد. این محبت عجیب و سرشار از مهر و خلوص ، موجب تعجب حضرت زهرا (س ) شد، راز آن را نمى دانست ، تا آنکه روزى این موضوع را با پدرش در میان گذاشت و پرسید:

(( پدرجان ! از محبتى که میان زینب (س ) و حسین (ع ) است ، شگفت زده شده ام ، به طورى که زینب (س ) لحظه اى بدون دیدار حسین (ع ) قرار ندارد، اگر ساعتى بوى حسین (ع ) را استشمام نکند جانش به لب مى رسد. ))

پیامبر (ص ) با شنیدن این سخن ، دگرگون شد و اشک از چشمانش ‍ سرازیر گشت و آهى از سینه پرسوزش بر کشید و خطاب به دخترش زهرا(س ) فرمود: (( اى نور چشمم ! این دختر همراه حسین (ع ) به کربلا مى رود، در رنجها و سختیهاى مصایب حسین (ع ) شریک خواهد بود. ))

درجه محبت زینب به حسین (ع )
به نوشته بعضى مورخان ، درجه محبت زینب (س ) به امام حسین (ع ) به گونه اى بود که هر روز چند بار به دیدار حسین (ع ) مى پرداخت ، سپس نماز مى خواند. در روز عاشورا دو نوجوانش ‍ محمد و عون را نزد حسین (ع ) آورد و عرض کرد:

(( جدم ابراهیم خلیل (ع ) از درگاه خدا قربانى را قبول فرمود، تو نیز این قربانى را از من بپذیر، اگر چنین نبود که جهاد و جنگ براى زنان روا نیست ، در هر لحظه هزار جان فداى جانان مى کردم ، هر ساعت هزار شهادت را مى طلبیدم .

نگاه به حسین (ع )
علامه جزایرى در کتاب (( الخصائص الزینبیه ))مى نویسد:

وقتى که حضرت زینب (س ) شیر خواه و در گهواره بود، هر گاه برادرش حسین (ع ) از نظر او غایب مى شد، گریه مى کرد و بى قرارى مى نمود. هنگامى که دیده اش به جمال دل آراى حسین (ع ) مى افتاد، خوشحال و خندان مى شد. وقتى که بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه ،

نخست به چهره حسین (ع ) نگاه مى کرد و بعد نماز مى خواند

علاقه به امام حسین (ع )
محبت و دوستى زینب کبرى (س ) به امام حسین (ع ) آن چنان بود که خواهرانش این گونه نبودند. گفته اند: این محبت و دوستى زینب (س ) از ایام و روزگار طفولیت و کودکى وى بوده ، به طورى که آرام نمى گرفت ، مگر در پهلوى امام حسین (ع ) و علیا حضرت فاطمه (س ) رسول خدا (ص ) را از آن آگاه ساخت .

رسول خدا (ص ) گریه کرد و فاطمه (س ) را از مصایب و اندوه ها و گرفتارى زینب (س ) آگاه نمود.

احترام امام حسین (ع ) به زینب
در اخبار آمده که هر گاه حضرت زینب به دیدار برادرش امام حسین (ع ) مى آمد، حضرت به احترام او جلو پایش حرکت مى کرد و سر پا مى ایستاد و او را در جاى خود مى نشاند به راستى که این خود مقام عظیمى است که آن حضرت در نزد برادرش داشت ، همان گونه که او امین و امانتدار پدر، نسبت به هدایاى الهى بود.

بزرگداشت زینب (س )
علامه و مرد بسیار دانا سید جعفر، از خویشاوندان بحرالعلوم طباطبایى ، در کتاب تحفه العالم چنین مى نویسد:

در جلالت قدر و بزرگى مقام و برترى شاءن و بزرگى حال و چگونگى او بس است آنچه در برخى از اخبار رسیده ، به اینکه زینب (س ) نزد امام حسین (ع ) در آمد و آن حضرت قرآن مى خواند، پس حضرت (چون دید زینب آمد) قرآن را بر زمین نهاد و براى اجلال و تعظیم و بزرگ داشتن او بر پاى ایستاد. (۴۵)

شرط ازدواج زینب (س )
و گفته اند: حضرت امیرالمؤ منین (ع ) هنگامى که زینب (س ) را به پسر برادرش عبدالله بن جعفر تزویج کرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زینب خواست با برادرش حضرت امام حسن (ع ) سفر رود، او را از آن منع نکرده و باز ندارد، و چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسین (ع) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدالله ماءیوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد که به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و کارزار نمایند.چ

و هنگامى که حضرت امام حسین (ع) روانه کوفه شد، هر کس او را ملاقات و دیدار مى نمود، از مردم کوفه و مکر و فریب ایشان او را مى ترسانید.

حضرت امام حسین (ع ) مى فرمود:

ایم الله لتقتلنى الفئه ، و لیسلطن علیهم من یذلهم ؛ به خدا سوگند هر آینه گروه ستمگران مرا مى کشند، و خدا کسى را که آنان را ذلیل و خوار گرداند، بر ایشان مسلط و چیره نماید. (۴۶)

سخنرانى بین حسن و حسین (ع)
از امورى که بیانگر اوج مقام ارجمند زینب (س ) است ، اینکه امام حسن مجتبى (ع ) در شاءن او خطاب به او فرمود:

تو از درخت نبوت و از معدن رسالت مى باشى . در این راستا به روایت زیر توجه کنید:

روزى حضرت زینب (س ) در محضر دو برادرش ، حسن و حسین (ع ) نشسته بود، و آنها درباره بعضى از گفتار رسول خدا (ص ) با هم گفت و گو مى کردند. زینب (س ) به آنها عرض کرد: شنیدم در گفتار خود مى گفتید رسول خدا (ص ) فرمود:

الحلال بین و الحرام بین شبهات لا یعلمهن کثیر من الناس … ؛ بعضى از امور حلال آشکار است و بعضى حرام آشکار، ولى بعضى شبهه ناک است که بسیارى از مردم حکم آن را نمى دانند و تشخیص نمى دهند. آن گاه زینب (س ) چنین شرح داد: هر کس از امور مشتبه پرهیز کند، دین و آبرویش را از انحراف حفظ مى کند و هر کس که مرتکب امور شبهه ناک شد، پایش به سوى حرام مى لغزد، مانند چوپانى که گوسفندانش را در نزدیک پرتگاهى عبور مى دهد، قطعا احتمال سقوط آن گوسفندان از آن پرتگاه ، بسیار است ، بدان که هر چیزى پرتگاهى دارد، امورى را که خداوند حرام کرده ، همان پرتگاه هستند، ارتکاب امور شبه ناک ، نزدیک به آن پرتگاه خواهد بود که موجب سقوط خواهد شد. در هر انسانى عضوى وجود دارد که اگر صالح شود، موجب صالح شدن سایر اعضا است و اگر فاسد شود، باعث فاسد شدن سایر اعضا مى گردد.

آن عضو قلب است . اى برادرانم ! (حسن و حسین ) آیا از پیامبر (ص ) که به تاءدیب الهى ادب شده ، شنیده اید که فرمود:

ادبنى ربى و احسن تاءدیبى ؛ خداوند مرا تاءدیب نمود و نیکو ادب کرد؟ حلال آن است که خداوند آن را حلال نموده ، قرآن آن را بیان کرده و پیامبر (ص ) آن را توضیح داده است ، مانند: حلال بودن خرید و فروش ، اقامه نماز در وقتش ، اداى زکات ، انجام روزه ماه رمضان و حج براى مستطیع ، و ترک دروغ ، نفاق و خیانت و مانند: امر به معروف و نهى از منکر. حرام آن است که خداوند آن را حرام کرده ، و در قرآن بیان نموده است و به طور کلى حرام نقیض حلال است .

امام امور شبهه ناک ، امورى است که نه حلال بودن آن را مى دانیم و نه حرام بودن آن را، انسان با ایمانى که نه حلال بودن چیزى را مى داند و نه حرام بودن آن را، اگر سعادت دنیا و آخرت را مى طلبید، باید هیچ گاه به دنبال چیزى که آخرش مشتبه است نرود، واجبات الهى را انجام دهد و محرمات او را ترک نماید و از شبهه ها پرهیز کند، در این صورت قطعا رستگار شود، و گرنه پایش به سوى حرام بلغزد و سرانجام در میان حرام بیفتد.

هنگامى که گفتار زینب کبرى (س ) به این جا رسید، امام حسن (ع ) به زینب (س ) رو کرد و فرمود: خداوند به کمالات تو بیفزاید، آرى همان گونه است که مى گویى ، انک حقا من شجره النبوه و من معدن الرساله ؛ حقا که تو از درخت نبوت و از معدن رسالت هستى . یعنى گفتار و روش و منش تو، از مرکز نبوت و مخزن رسالت پیامبر اسلام (ص ) نشاءت مى گیرد.

سؤ ال و جواب برادر و خواهر
روزى جناب زینب (س ) از برادر بزرگوار خود امام حسین (ع ) چند مطلب پرسید که در ذیل مى خوانید:

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت آدم ؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آدم بعد از فراق حضرت حوا به وصال رسید اما من بعد از فراق به شهادت مى رسم .

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به مصیبت حضرت ابراهیم خلیل در مقام مقایسه چگونه است ؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! آتش به روى حضرت ابراهیم گلستان شد، اما آتش جنگ من سوزان گردد.

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما بزرگتر است یا مصیبت حضرت زکریا؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زکریا را دفن کردند، اما بدن مرا زیر سم اسبان قرار مى دهند.

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما در مقام مقایسه با مصیبت حضرت یحیى چگونه است ؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! اگر چه سر یحیى را از طریق ظلم و ستم بریدند اما بستگانش را اسیر نکردند، ولى اهل و عیالم را بعد از شهادتم اسیر خواهند کرد.

حضرت زینب : اى برادر! مصیبت شما نسبت به ایوب چگونه است ؟

حضرت امام حسین : اى خواهرم ! زخمهاى ایوب مرهم پذیر شد و خوب گردید، امام زخمهاى من خوب نخواهد شد.

من از حسین جدا نمى شوم
حضرت زینب کبرى (س ) از سوم شعبان سال ۶۰ هجرى در مکه بود. چون سربازان یزید مى خواستند در مکه و در حرم امن الهى امام حسین (ع ) را مخفیانه بکشند، لذا امام روز ترویه که روز هشتم ذى الحجه است ، مکه را به سوى عراق ترک کرد. زینب (س ) نیز در این کاروان حضور داشت .

ابن عباس گفت : یا حسین ! اگر خود مجبور به رفتن هستى ، زنان را با خود همراه مبر.

زینب (س ) چون این سخن را شنید، سر از کجاوه بیرون کرد و گفت : ابن عباس ! مى خواهى مرا از برادرم حسین جدا کنى ؟! هرگز.

فضایل و ویژگی های حضرت زینب سلام الله علیها

زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و… را تحمل کرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (۱)

او را ام کلثوم کبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى که او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (۲)

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال ۶۲ هجرت، با کوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.

 زینت پدر
معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏کنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این کار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.

پیامبر صلى الله علیه وآله که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (۳)

علم الهى
مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات – حتى ملائکه – دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏.»(۴) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (۵) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (۶)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

 عبادت و بندگى
زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (۷) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه کتابه وکثره الدعاء والاستغفار (۸) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در بـــام دوســـت پــرواز کنند

هر جـــا که درى بـود به شــب در بندند
الا در دوست را که شب باز کنند
حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب کانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفه الى الشام وفى بعض منازل کانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (۹)؛ عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

امام حسین علیه السلام که خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (۱۰)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

 عفت و پاکدامنى
عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه(۱۱)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت کرده است :

(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع ) به سر بردم و خانه ام نزدیک خانه زینب (س ) دختر امیرالمؤ منین (ع ) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى که مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص ) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى که حسن (ع ) در سمت راست او و حسین (ع ) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع ) پیش رویش راه مى رفتند.

هنگامى که به قبر شریف رسول خدا (ص ) نزدیک مى شد، حضرت على (ع ) جلو مى رفت و نور چراغ را کم مى کرد. یک بار امام حسن (ع ) از پدر بزرگوارش درباره این کار سؤ ال کرد، حضرت فرمود: مى ترسم کسى به خواهرت زینب نگاه کند. ))

زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (۱۲)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مى‏گوید:

ورثت زینب من امها

کل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت که از خانه‏اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (۱۳)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

 ولایت مدارى
قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏» (۱۴)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»

زینب علیهاالسلام که حضور هفت معصوم (۱۵) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) … سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (۱۶)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (۱۷)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (۱۸)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان … خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.» (۱۹)

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (۲۰)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد. (۲۱)

ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.»

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.

البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

آنکـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود
دخت زهرا زینب غمخوار بود

او ولایت را به دوشش مى‏کشیـد
چـون امـام عصر او بیمار بود

بــا طنیــن خطبــه‏هاى حیــدرى
ســخــت او رسواگر کفار بود
روحیه بخشى
در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچه‏هاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زینب از دین یاورى کرد
به همت کاروان را رهبرى کرد

بــه دوران اســارت با یتیــمــان
نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى کرد
او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که مى‏گفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (۲۲)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

صبر
یکى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن کریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (۲۳) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است.

خــدا در مکتـب صبـر على پرداخت زینب را
بــــــراى کربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را

بســان لیله القدرى که مخفى ماند قدر او
کسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را …

سلام بر تو اى کسى که صبر شد حقیر تو
نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو
در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک(۲۴)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(۲۵) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

    اى زینبى که محنت عالم کشیـده‏اى
غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟

یارب زنى و این همه استوارى و علو
چــون زینــب صبــور مگــر آفریـده‏اى؟
ایثار
یکى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(۲۶)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(۲۷)؛ ایثار برترین احسان است.»

زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد.

او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (۲۸)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

براى حفظ جان کودکانت در بر دشمن
به پیش تازیانه بازوى خود را سپر کردم
شجاعت و شهامت
از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (۲۹)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوه الهاشمیه (۳۰)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏کند، تحقیرشان مى‏کند، و از کسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد مى‏زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏کند و مى‏گوید:

«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا (۳۱)؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدکار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک (۳۲)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

صداى زنده على به صوت دلپذیر تو
اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو

فصاحت و بلاغت
هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانى سخن مى‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود که:«اى مردم کوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گوید: پیر مردى را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است که نه خوار مى‏گردد و نه شکست مى‏پذیرد. (۳۳)

 شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:

(( مى گویم : و این حذلم بن کثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیکو گفتاران عرب است که که از فصاحت و زبان آورى و نیکو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و کمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى که نتواسته او را (به کسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

پس (از این رو) گفته : (( کانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س ) (سخنانش را در کوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، و هر که درباره کربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع ) کتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .

و جاحظ در کتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده که خزیمه گفته : (( زنان کوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (برکشته شدگان در کربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى که گریبان ها (شان را) مى دریدند.

جود و سخاوت زینب (س )
روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع ) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض کرد: فقط قرض نانى موجود است که آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.

زینب (س ) بیدار بود، عرض کرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى کنم . طفلى که در آن وقت ، که چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و کرم او باشد، دیگر چگونه کسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى که هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.

نبوغ و استعداد حضرت زینب (س )
در تاریخ آمده که روزى امیرمؤ منان (ع ) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود که رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یک .

عباس آن را گفت .

سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.

عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى که یکى گفته ام ، دو بگویم .

آن گاه امیرمؤ منان (ع ) چشمان عباس (ع ) را بوسه زد؛ چرا که کلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى کرد.

سپس رو به زینب (س ) کرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح کرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟

امیرمؤ منان (ع ) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.

زینب (س ) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت – محبت خدا و محبت اولاد – در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما کن و محبت خالص را تقدیم خداوند.

على (ع ) که این درک ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س ) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر کمالاتى که در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.

صدیقه صغرى
مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم کتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الکبرى (س ) مى نویسد:

(( درباره سیدتنا زینب الکبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از کجا درک نموده و دریافتى ) که (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یک از هزار هزار آن است که ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود که پس از مادرش ، صدیقه کبرى (س ) کسى دارا نبوده است ، تا این که حق و سزاوار است گفته شود:

او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاکدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) که تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) کسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (کربلا، و این که زمین کربلا را طف مى نامند، براى آن است که طف زمینى بلند و جانب و کنار را گویند، و زمین کربلا کنار فرات است ) و زینب (س ) در صبر و شیکبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشکار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احکام دین مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهیزکارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (که پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س ) در دنیا چنین خاتونى که داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)

 زینب (س ) در فصاحت و آشکارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، چنان که پوشیده نیست بر کسى که در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در کوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فکر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان کننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س ) مانند امام (ع ) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نکرده با این که قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) کسى را نمى رسد که (گفتار ما را) انکار کند و نپذیرد.

اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و کربلا و پس از کربلا (در کوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع ) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى که امام سجاد(ع ) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى کرد و امام سجاد (ع ) او را در بیان احکام و آنچه که از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.

مفسر قرآن
فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در کتاب خود (( خصایص ‍ الزینبیه )) چنین نقل مى کند:

(( روزگارى که امیرالمؤ منین (ع ) در کوفه بود، زینب (س ) در خانه اش مجلسى داشت که براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشکار مى کرد. روزى (( کهیعص )) را تفسیر مى نمود که ناگاه امیرالمؤ منین (ع ) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( کهیعص )) را تفسیر مى نمایى ؟

زینب (س ) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى که به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص ) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت . پس آن گاه زینب گریه کرد، گریه با صدا – صلوات الله علیها.

گفتن مسائل شرعى
شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س ) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع ) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده از او مى پرسیدند، تا اینکه حضرت سجاد (ع ) بهبود یافت .

شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س ) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س ) روایت کرده است .

از عماد المحدثین روایت شده است که : حضرت زینب (س ) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع ) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع ) و دیگرانند.

همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله که ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س ) را در مورد فدک از قول او نقل کرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع ) به من گفت .

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید که حضرت زینب کبرى (س ) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع )، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلکه در ضمن اسرارى که بیان کرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .

وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع ) که به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است که زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع ) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.

آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت
محمد غالب شافعى ، یکى از نویسندگان مصرى گفته است :

(( یکى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، که داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب – کرم الله وجهه – است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى که در فصاحت و بلاغت یکى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و کرم و بینایى و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنى هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع کرده بود.

آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکارى معروف بود… ))

ایراد خطبه در کودکى
از عجایب اینکه زینب (س ) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س ) را که در مسجد النبى ، پیرامون فدک و رهبرى امام على (ع ) ایراد کرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى کرد، با اینکه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س ) نقل نموده اند.

تلاوت قرآن
روایت شده : که روزى زینب (س ) آیات قرآن را تلاوت مى کرد، حضرت على (ع ) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و کنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س ) را که در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.

زینب (س ) عرض کرد: (( من قبلا این حوادث را که برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .

شباهت زینب (س ) به خدیجه
جالب اینکه شباهت حضرت زینب (س ) به حضرت خدیجه (س ) از امیرمؤ منان على (ع ) نیز نقل شده است ، چنان که در روایت آمده است :

وقتى که اشعث بن قیس از حضرت زینب (س ) خواستگارى کرد، حضرت على (ع ) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:

(( این جراءت را از کجا پیدا کرده اى که زینب (س ) را از من خواستگارى مى کنى ؟! زینب (س ) شبیه خدیجه (س )، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى که جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تکرار کنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو کجا که با یادگار حضرت زهرا (س ) همسر و همسخن شوى ؟! ))

همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود که به خاطر شباهتى که حضرت زینب (س ) به خاله پیامبر (ص ) به نام ام کلثوم داشت ، پیامبر(ص ) کنیه او را (( ام کلثوم )) گذاشت .

شباهت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود
مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :

غالبا کلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى کند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س ):

(( کانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها کمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س ) که (( منطقها کمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.

نسبت مردانگى به حضرت زینب (س )
روایت شیخ بزرگوار صدوق را در کتاب (( اکمال الدین )) و شیخ طوسى را در کتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى کنند که گفت :

(( در سال ۲۸۲ بر حکیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع ) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت کرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض کردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینکه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :

از روى روایتى که از حضرت عسکرى (ع ) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود کجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه کنند و نزد چه کسى مشکلات خویش را بازگو نمایند؟

گفت : به جده ، مادر حضرت عسکرى . گفتم : آیا به کسى اقتدا کنم که زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع ) اقتدا کن که در ظاهر به خواهرش زینب (س ) وصیت کرد و هر گونه دانشى که از حضرت سجاد (ع ) بروز مى کرد، به حضرت زینب (س ) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع ) محفوظ بماند…

زینب ، چشمه علم لدنى
در مقام علم و یقین ، چنان که علم امام لدنى است ، نه کتابى و تحصیلى رشته علمى که خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت که در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع ) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.

مجلله زینب (س ) از همان ابتدایى که خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها کوچک و بزرگ ندارند.

پى‏نوشت‏ها
۱- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج‏۳، ص‏۴۶٫

۲- همان، ج‏۳، ص‏۲۱۰٫

۳- همان، ج‏۳، ص‏۳۹٫

۴- بقره/۳۱- ۳۲٫

۵- کهف/۶۵٫

۶- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،۱۳۳۱ ه . ش) ج‏۱، ص‏۲۹۸٫

۷- ذاریات/۵۶٫

۸- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏۶، ص‏۲۳۸٫

۹- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲٫

۱۰- همان، ص ۶۱- ۶۲٫

۱۱- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۴۶۶٫

۱۲- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏۳۴۵٫

۱۳- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏۴۵، ص‏۱۳۴٫

۱۴- نساء/۵۹٫

۱۵- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

۱۶- الکوکب الدرى، ج‏۱، ص‏۱۹۶٫

۱۷- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۰- ۱۱۱٫

۱۸- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۳۳٫

۱۹- همان، ج‏۴۵، ص‏۵۸، ومعالى السبطین، ج‏۲، ص‏۸۸ .

۲۰- بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۴۶٫

۲۱- همان، ج‏۴۵، ص‏۶۱ .

۲۲- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۷۹٫

۲۳- مثل بقره/۱۵۵ و . . .

۲۴- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۵- ۱۱۶٫

۲۵- همان، ص‏۱۱۶٫

۲۶- میزان الحکمه، ج‏۱، ص‏۴٫

۲۷- همان.

۲۸- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲٫

۲۹- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲٫

۳۰- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .

۳۱- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۵۴- ‏۱۱۵٫

۳۲- همان، ص‏۱۳۴٫

۳۳- همان، ج‏۴۵، صص‏ ۱۰۸ و۱۱۰ .

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

نرم افزار اندروید شهدای دانش آموز میانه

http://up.gebhemajazi.ir/view/24564/%20%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%87.jpg
جهت ورود به صفحه دانلود روی عکس بالا کلیک کنید.


جهت دانلود مستقیم با کدQR
http://up.persianscript.ir/uploadsmedia/0ec2-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF.png
پسوردفایل:www.gebhemajazi.ir

.::. نرم افزار اندروید (apk) جبهه مجازی .::.

http://up.gebhemajazi.ir/view/550848/3834793128.gif

بر روی عکس کلیک کنید...


دانلود مستقیم با استفاده از کد QR

http://up.persianscript.ir/uploadsmedia/2f99-index.png

لوگوی حمایتی جبهه مجازی


لوگوی حمایتی ما

http://up.gebhemajazi.ir/up/mohammadaraghi/Pictures/Picture1293983.png.png





همسنگران جبهه‌ مجازی

http://up.gebhemajazi.ir/view/584406/logoo-4.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584415/%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584471/%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584408/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%20%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584405/logoo-1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584413/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584411/%D8%B9%D9%84%D9%82%D9%85%D9%87.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584416/%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%20%D9%81%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DA%A9.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584414/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%20%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584419/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%20%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584410/%D8%B9%D8%B7%D8%B1%20%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584421/%D9%88%D8%A8%20%D8%A2%D9%84%D9%81%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584409/%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584412/%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584417/%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584418/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584407/%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%82%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://uupload.ir/files/ggsc_%D8%AE%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%A8%D9%86%D8%B1.jpg

.::.ابزار های جبهه مجازی.::.


ساعت جبهه


کلیپ‏‏‎منتخب‎جبهه



http://up.gebhemajazi.ir/view/1501498/%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87.gif

 

درباره ما

شهدای دانش آموز میانه
*بسم الله الرحمن الرحیم* بسم رب الشهدا والصدیقین* من محمد عراقی زرنقی فرماندهی اولین جبهه مجازی میانه (مدیرسایت) یا سایت شهدای دانش آموز میانه هستم ____________________ رزمندگان گرامی، جبهه مجازی با هدف ترویج سایت های مذهبی-فرهنگی طراحی شده است شما عزیزان با عضویت در جبهه مجازی میتوانید رزمنده افتخاری جبهه مجازی شوید و با ارسال مطلب به سنگر اصلی (صفحه اصلی) یا به سنگر فرماندهی (انجمن سایت) ارتقاع درجه پیداکنید هر رزمنده ای که در جبهه مجازی فعالیت بیشتری داشته باشد می تواند فرماندهی سنگر فرماندهی (مدیر انجمن) یا به عناوین دیگر دست یابد. رزمندگان گرامی جبهه مجازی بعد از انجام مراحل قانونی برای سایت خبرنگار افتخاری نیز جزب می کند که در زمان پایان عملیات قانونی خبرگزاری در خود سایت شروع به ثبت نام خواهیم نمود. از امکانات جبهه مجازی می توان به مواردی چون: نرم افزار اندروید جبهه مجازی ، چت روم ، نسخه موبایل و ... اشاره نمود. رزمندگان گرامی هرگونه سوال یا پبشنهاد و انتقادی داشتین میتونین از طریق بیسیم به فرماندهی (تماس با مدیر) با ما در ارتباط باشید.

ارتباط با مدیر

ارتباط با مدير

نظرسنجی

نظر شما در باره ماهواره(دجالواره) چیست؟