close
تبلیغات در اینترنت
شهدای زینبیه میانه

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 707
  • کل نظرات : 123
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 8
  • تعداد اعضا : 76
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 999
  • بازديد ديروز : 1,120
  • بازديد کننده امروز : 184
  • بازديد کننده ديروز : 196
  • گوگل امروز : 6
  • گوگل ديروز: 8
  • بازديد هفته : 2,739
  • بازديد ماه : 23,305
  • بازديد سال : 123,599
  • بازديد کلي : 1,091,326
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 34.230.84.215
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

آخرین ارسالی های انجمن

http://up.gebhemajazi.ir/view/1196419/si3xJaz_535.jpgششمین یادواره شهدای زینبیه و ثارالله ۷ بهمن ماه برگزار خواهد شد،با حضور خانواده معزز شهدا و ایثارگران و مردم ولایت مدار شهرستان میانه ششمین یادواره شهدای زینبیه و ثارالله 7 بهمن ماه برگزار خواهد شد.


***جهت خواندن ادامه خبر به پشت خاکریز مراجعه بفرمائید.***


ادامه مطلب

http://up.gebhemajazi.ir/view/783090/Picture3318220.pngآشنایی با کتاب “زینبیه و ثارالله، از بودن تا ماندن”این کتاب به قلم  "جعفر شیخ الاسلامی"  و با هدف حفظ و ترویج فرهنگ متعالی شهادت و تبیین واقعه بمباران زینبیه و ثارالله میانه تحریر شده است.


***برای خواندن ادامه این مطلب به پشت خاکریز مراجعه بفرمائید.***

 


ادامه مطلب

فصل سرما از راه می‌رسید و به سالروز بمباران مدرسه‌های زینبیه و ثارالله میانه نزدیک می‌شدیم، چند ماهی بود که پیگیری می‌کردیم تا یکی از بچه‌های این مدرسه را پیدا کنیم و پای حرف‌هایش بنشینیم.


***برای خواندن ادامه این مطلب به پشت خاکریز مراجعه بفرمائید.***


ادامه مطلب

بسم رب الشهدا والصدیقین

http://up.gebhemajazi.ir/up/mohammadaraghi/Pictures/Picture1280886.pngاولین نرم افزار اندروید شهدای دبیرستان زینبیه و ثارالله میانه با عنوان اپلیکیشن دختران آفتاب امروز با حضور آنلاین سازتدگان نرم افزار اندروید و مدیران و گروه فرهنگی جبهه مجازی (تارنمای شهدای دانش آموز میانه) رونمایی گردید.


***برای دانلود نرم افزار به"پشت خاکریز"مراجعه بفرمائید.***


ادامه مطلب

 

 

http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/n00265474-r-b-002.jpg

آغاز جنگ:

 31شهريور 1359 با هجوم ارتش عراق به مرزهاي غرب و جنوب و حمله هوايي به چند فرودگاه ايران جنگ تحميلي 8 ساله دولت عراق به رهبري صدام‌حسين عليه ايران آغاز شد.اين واقعه در حالي اتفاق افتاد که تنها 19 ماه از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌گذشت. صدام حسين رييس‌جمهوري وقت عراق چند روز پيش از اين اقدام، پيمان 1975 الجزاير را در برابر دوربين‌هاي تلويزيون بغداد پاره کرد و در نطقي با تاکيد بر مالکيت مطلق کشورش بر اروندرود که آن را شط‌‌العرب مي‌ناميد و طرح اين ادعا که جزاير سه‌گانه ايران به اعراب تعلق دارد، همزمان جنگ زميني، هوايي و دريايي عليه ايران را آغاز کرد.

***برای خواندن ادامه ی این مطلب به "پشت خاکریز" مراجعه بفرمایید.***

 

منبع:سایت شهدای دانش آموز میانه

http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/12414124.png

 

 

 


ادامه مطلب

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTZu5goiZnWI92s03LpNvjXj32T80pnPsWD4rrIngcDQMUTVmDTVAشهید ژیلا مشایخیhttp://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTZu5goiZnWI92s03LpNvjXj32T80pnPsWD4rrIngcDQMUTVmDTVA

شهيد ژیلا مشایخی

نام: ژیلا

نام خانوادگي: مشایخی

نام پدر: سیف الله

شماره شناسنامه:...

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 1358

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز کلاس سوم ابتدایی

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبستان دخترانه ثارالله

 

بسم رب الشهدا والصدیقین

خواهر محترم شهید دکتر ناصرالدین نیکنامی ،از جانبازان حادثه بمباران هوایی دبیرستان زینبیه میانه در حین مصاحبه با خبرنگار صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران .

در سمت چپ تصویر خلبانان  هواپیمای جنگنده  رژِیم بعثی عراق که پس از بمباران زینبیه میانه توسط پدافند هوایی رزمندگان   هواپیمایشان سرنگون شده و اسیر گشته اند در محل  دبیرستان ویران شده زینبیه  مشاهده گر جنایات خود هستند.این اسرا به گفته ی حاج داریوش اردبیلی به وسیله ی یک مینی بوس به داخل دبیرستان آورده شده بود. به گفته ی وی چون مردم شنیده بودند که خلبان ها گرفته شده و به شهر می آورند ، مردم نیز آماده بودند که آنها را با سنگ و... بزنند ولی با تدبیر های حاج داریوش مینی بوس خرابی که در داخل سپاه بود ، آنها را سوار مینی بوس کردند وبه داخل مدرسه آوردند.در داخل مدرسه به آنها کلاس ها و حیاط را نشان دادند و از آنها سوالاتی پرسیدند و بردند.

 

 

http://up.gebhemajazi.ir/view/866967/5403770503.jpg

شهيد فریده باقری

نام: فریده

 

نام خانوادگي: باقری گاوینه رود

نام پدر: محمد

شماره شناسنامه: 95

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 1332

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش اموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


ادامه مطلب


آسمان فرصت پرواز بلند است ولی

قصه اینجاست چه اندازه کبوتر باشی ...

 


امام خامنه ای (مدظله العالی) :


یاد نوباوگان شهید دبیرستان دخترانه ی زینبیه

این گل های پرپر انقلاب اسلامی

 به مقاومت دلاورانه ملت ما رنگ مظلومیت جاودانه بخشید

و چهره زشت دشمنان انقلاب اسلامی را از همیشه نمایان تر ساخت.
 


عشق است بر آسمان پریدن...

http://rozup.ir/up/mohammadaraghi/Documents/ff.jpg

شهيد فروغ عباسي

نام: فروغ

 

نام خانوادگي: عباسي

نام پدر: نجات اله

شماره شناسنامه: 520

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 03/04/1345

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش اموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه

 

دست نوشته شهید فروغ عباسی

 

هنگامی که درتاریکی شب،ستارگان درآسمان فضای آرام می درخشند:

هنگامی که مرغک بی نوای شورانگیز،احساسات خودراتعبیرمی کند؛

هنگامی که نغمات جانسوزموسیقی ازهرگوشه به گوش می رسد:

هنگامی که بلال افسرده ازجورستم کاران خاک برسرمی ریزد:

هنگامی که پروانۀ سوخته باتشنج اضطراب،در راه شمع جان می گیرد:

درآن هنگام مرایادکن

هنگامی که آبشارچون عاشق زمزمه می کند؛

هنگامی که جویبار چون اشک بیچارگان جریان می یابد؛

هنگامی که ابربهاری درفراق یارمی گرید؛

درآن هنگام مرایادکن

*کاربران برای دیدن زندگی نامه ی شهید به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایند*



ادامه مطلب

http://rozup.ir/up/mohammadaraghi/Documents/45.jpg

شهيد فریبا تذاکری

نام: فریبا

 

نام خانوادگي: تذاکری

نام پدر: سلمان

شماره شناسنامه: 190

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 1345

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش اموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


 

 

" برای اینکه حریم وطن خود را سالم نگه داریم ،باید شعار جنگ جنگ تا پیروزی را در نظر خود مجسم کنیم ووحدت خود را حفظ کنیم .زنجیر وار با مشت های گره کرده در برابر هر گونه تجاوزو تعدی آماده باشیم.ایمان را سلاح خود وتلاش را توشه راه خود قرار دهیم و دست سیه بختان را از وطن عزیز خود کوتاه کنیم و شعار نه شرقی و نه غربی را همیشه جاودان نگه داریم ..."

 

اینها را فریبا نوشته بود .دختر درسخوانی که مهربانی همه رفتارش را زیبا و خواستنی می کرد .

هیچ کس خاطره بدی از او نداشت .دل هیچ کس را نمی شکست .

اهل نماز بود و به راستگویی مشهور . او همیشه مایه مباهات پدر و مادر بود و کسی نمی دانست به همین زودی فریبا کاری خواهد کرد که برای ابد مایه سربلندی پدر و مادر باشد .

 

روز یازدهم بهمن در آشپزخانه مشغول کار بود که شهر را بمباران کردند و پدرش در همین بمباران زخمی سطحی برداشت .

آنشب همه به منزل برادرش رفتند و به اصرار فریبا شب را آنجا ماندند .

طبق معمول فریبا کتاب هایش را برای مطالعه به همراه برداشته بود . منزل برادر دور از شهر بود و صبح برادر کوچکترش محمود او را به مدرسه رساند .

فریبا در حالی به مدرسه رفت که به بهانه تولد خواهرزاده اش چند شیرینی توی کیفش گذاشته بود . محمود هنوز به منزل نرسیده بود که هواپیماهای عراقی سر رسیدند و صدای وحشتناک انفجارهمه شهر را پر کرد .

مادر با صدای انفجار خودش را به شهر رساند .

او هم مثل خیلی از مردم فکر می کرد شرکت نفت را زده اند .

اما محمود را سر راهشدید .او با دستپاچگی به مادر گفت که دبیرستان زینبیه را بمباران کرده اند اما فریبا سالم است .

همین دو جمله کافی بود که مادر را بیهوش کند .نه جنازه دختر نوجوانش را دید و نه از چگونگی شهادتش چیزی فهمید ... فقط وقتی به خود آمد دید بر سر مزار گل پرپرش نشسته است .

 

خواهرش می گوید "خواب دیدم در حرم امامزاده اسماعیل مشغول زیارت هستم سرم را که برگرداندم دیدم فریبا همآنجاست . هرچه تلاش کرد نتوانست کیف پولش را به داخل حرم بیندازد .

رو به من کرد و گفت به مادر بگو کیف مرا پیدا کند وتوی ضریح امامزاده بیندازد .بعد از آن خواب کلی گشتیم و کیفش را پیدا کردیم .هفتصد تومان پول داشت ومادرم پول را نذرامام زاده کرد ..."

 

*کاربران برای دیدن زندگی نامه ی شهید به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایند*

 


ادامه مطلب


شهید اعظم اسلام زاده

نام: اعظم

نام خانوادگي: اسلام زاده

نام پدر: عباس علی

شماره شناسنامه: 67

محل صدور: شبستر

تاريخ تولد: 1346

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه
*کاربران برای دیدن زندگی نامه ی شهید به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایند*


ادامه مطلب



نام: شهلا

نام خانوادگي: ثاني

نام پدر: نوروزعلي

شماره شناسنامه: 3742

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 04/11/1346

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز کلاس چهارم متوسطه

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه

*کاربران برای دیدن زندگی نامه ی شهید به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایند*


ادامه مطلب

 

 

 

شهيد طاهره انصاری

نام: طاهره

 

نام خانوادگي: انصاری

نام پدر: جلال

شماره شناسنامه: 2605

محل صدور: ميانه- روستای ایشلق

تاريخ تولد: 1346

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز سال چهارم متوسطه

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


شهید طاهره انصاری در سال 46 در روستایی بنام ایشلق در نزدیکی شهرستان میانه به دنیا آمد.

همیشه به فرایض دینی معتقد بود و همیشه با حجاب و متین بود و به ولای عشق وافر داشت و آرزوی شهادت داشت.

 

تا اینکه هنگامی که در کلاس چهارم متوسطه درس می خواند به آرزوی دیرینه اش در تاریخ 12 بهمن سال 65 رسید و به خیل شهداء پیوست.

متن وصيت نامه خواهر طاهره انصاري دانش آموزسال جهارم دبيرستان زينبيه

بسمه رب الشهدا والصديقين

زندگي همانند درياي بيكران است كه وقتى انسان چشم به جهان فانى مى كشايد هيچ نمى داند فقط آن چيزى كه مى داند كه از سياهي و دنياى نامفهوم راحت شده است از همه كس و همه چيز جهان خشنود مى شود .واين دنياى خاكى و فانى كم كم در او اثر مى كذارد و هر ديده پاكي را مى كشد و تبديل به كينه ها و بدي ها مى كند .

خداوند تبارك و تعالى هميشه يار وياور مستضعفان و مسلمانان عزيز مى باشد . چنانجه آنان را به دست مستكبران به شهادت مى رساند بنا به فرموده امام امت شهادت سعادت انسان است و يا اگر آنان را در اين دنيا به پيروزي برساند در هر صورت اينان پيروزند . خداوند مى فرمايد كسي كه مرا دوست دارد عاشق من مى شود كسي كه عاشق من شد من عاشق از مى شدم و كسي كه من عاشق اوشدم او را مى كشم . و كسي را كه من او را بكشم ديه اش را مى دهم در صورتي كه من خود ديه او هستم و بهشت را بر او می بخشم

پس ناگفته پيدا است كه آنان عاشق الله مى شوند مسلمان هستند وقتي كه خداوند آنان را مى كشد ديه شان را مى دهد و بهشت بر ايشان مى بخشند

در آخر عاجزانه از خداي تبارك و تعالى خواستارم كه من را نيز جزء آن كسانی قرار دهد كه عاشق معبود يكتا هستند و جزء آن كساني باشم كه عاشق الهی شده اند و به بهشت رفته اند و نزد خداوند گرامیترين انسانها مى باشند .

طاهره انصاری

سلام کاربران عزیز.

کاربران عزیز این داستان در دو،سه روز اول بسیار غوغا کرد و من ازاین بابت بسیار خوشحالم که کسانی در فضای مجاری هستند که به سایت های بسیار بد نمی روند و به دنبال مطالب مذهبی می گردند.

داستان امروز بسیار غم انگیز تر از داستان قبلی است و من هر وقت به یادم می آورم بسیار گریه می کنم و دلم برای این شهدای دانش آموز بسیار می سوزه چون این شهدای دانش آموز پشت سنگر های جنگ نبودند یا در دست خود سلاح یا در مقابل خود دشمنی نداشتند تا در در دست خود سلاح بگیرند و یا در پشت سنگر پنهان شوندو از جان و مال و سرزمین خود دفاع کنند.دوستان عزیز من می خواهم به شما یک گلایه ای بکنم و بگم که:وقتی در آینده یک شخص بزرگی برای خود و کشور شدید این شهدا را از یاد خود نبرید چون من پارسال (1391) وقتی همایش نیمکت های سوخته اجرا شد در گلزلر شهدای دانش آموز میانه آرامگاه شهدا را تمیز و رنگ میکردم و من به راستی دیدم که برخی از مسولان به خاطر شهدا مارا دعوت به تمیز کردن و رنگ کردن آرامگاه این شهدا نکرده اند بلکه به خاطر مسولانی که از تهران آمده بودند مارا دعوت کرده بودند.من شما را به خدا قسم می دهم که در آینده شهدا را ازیاد نبرید.

و حالا ادامه ی داستان دختران آفتاب(2)

در روز های جنگ دختران دانش آموز دبیرستان زینبییه برای رزمندگان بسیار کمک می کردند و در پشت جبه به آنان خدمت می کردند آنها به رزمندگان وسایلی مانند:کنسرو،نان،شست شوی لباس های رزمندگان و...آماده می کردند و یکی از کار های خوب آنها این بود که وقتی روزی از این دانش آموران تقاضای دادن خون کردند آنها بدون درنگ به صف کشیدن در جلوی دفتر مدیر شدند تا پرستارانی که در آنجا بودند آنها را معاینه کنند و اگر کسی شرایط دادن خون را داشت برود و خون بدهد یکی از دختران که نامش شهلا بود رفت پیش پرستاران و یکی از پرستاران وزن و فشارخون و ... شهلا را گرفت اما شهلا به دلیل این که جسته ی کوچکی داشت و وزنش هم کم بود نتوانست خون بدهد او بسیار ناراحت شد و به طرف دیگر حیاط مدرسه رفت. او در طرف دیگر مدرسه رفت و چادرش را برداشت و در دستانش دو سنگ بزرگ برداشت تا وزنش زیاد شود و بتواند خون بدهد.شهلا دوباره به صف اهداء خون رفت و نوبت شهلا رسید که خون بدهد او به بالای ترازو رفت و حالا وزنش به قدری رسیده بود که بتواند خون بدهد اما یک دفعه یکی از پرستاران برای این که دختر زیر چادر را بشناسد به او گفت که چادر را کنار زند تا صورت اورا ببیند شهلا بسیار تلاش کرد که صورتش پنها بماند ولی با اسرار پرستار چادر به کنار رفت و پرستار دید که کسی که در پشت چادر خود را مخفی کرده شهلا است و در دستانش دو سنگ دارد. پرستار شهلا را به آغوش گرفت وبا ناراحتی به شهلا گفت:عزیزم تو مجبور نیستی که خون بدی چون اگه تو خون بع رزمندها اهداء کنی ممکن است برای تو اتفاقی بیفتد و این رزمندها راضی به بیمار شدن مردو و مخصوصا بچه ها نیستند.از این داستان چند روزی گذشت و در بهمن ماه و سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در زنگ دوم با اجازه ی مدیر مدرسه مدرسه را دانش آموران با همکاری هم تمیز کردند و در دیوارهای مدرسه وکلاس پرچم و عکس زدند. دانش اموزان به کلاس برگشتند و بعد از چند دقیقه صدای گلوله تمام شهر رو فرا گرفت و بچه های مدرسه با ترس به حیاط مدرسه آمدند در لحضه مدیر دختران را آرام کرد و آنها را به کلاس راهنمایی کرد.بعد از دو روز بچه ها با شور و علاقه ی بسیار به مدرسه برگشتند ساعات اولیه را به آرامی گذراندن وبهد از چندین دقیقه صدای تیربار و ضدهوایی بلند شد و در رادیو آژیر قرمز به صدا در آمد و اعلام بنباران هوایی شد دختران دوباره به حیاط مدرسه آمدند اما بسیار وحشت زده از دفعات قبل و یک دفعه هواپیما های عراقی به آسمان شهر میانه رسید و در یک چشم به هم زدن شروع به بنباران کردن مدرسه کرد و آشوبی در مدرسه به پا شد و بعد از به کنار رفتن گرد و غبار برادران بسیجای آمدند تا اوضا را برسی کنند و دیدند در مدرسه فقط تعداد اندکی زنده ماندند.برادران بسیحی نمی دانستند با چه چیزی روی دختران را بپوشانند و یک دفعه یکی از بسیجی ها گفت که چادر دختران را به روی خودشان بکشید و همان هارا به جای کفن استفاده کنید.

حال من یک نکته ای رو می خواهم برای شما یادآوری بکنم و آن این است که اگر در خانواده ی شما دختری است و چادر به سر نمی کند به او یاد بدهید یا گوش زد کنید مه به سر خود چادر بکند چون این چادر در اول نشانه ی مادر اهل بیت خضزت فاطمه (ص)است و در درجه ی دوم از دختران در مقابل چشم شیطانی برخی افراد جلوگیری می کند و در درجه ی سوم اگه خدایی نکرده جنگی در کشور به راه بیفته و دختر شهید بشه آن را مثل کفن به روی دختر بکشند.

باتشکر محمدعراقی

کاربران برای دیدن عکس ها به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایند.


ادامه مطلب

سلام.
کاربران عزیز،من در این مطلب می خوام یک داستان برای شما بگم یک داستانی که در آن روایتی از دلیری زنان شجاع،از سرافرازی زنان و دانش آموزان بگم دانش آموزانی که دختر بودند نه پسر به جنگ با دشمن نرفتند ولی در پشت خاک ریز ها با دشمن این مرز و بوم جنگیدند. آنها پسر یا مرد نبودند ولی از خیلی از پسرها و مردای این زمانه بسیار مرد تر بودند. می خوام برای شما از دختری بگم که من اون رو ندیدم ولی در نمایشی که در شهر ما بانام نیمکت های سوخته اجرا شد دیدم میخوام از مردی بگم که براثر برخورد بمب موشک های عراقی به شهادت رسید و...
وحالا خود داستان:
من یک روز درزمانی که کنگره ی نیمکت های سوخته در شهر ما برگزار شده بود رفتم به نمایشی که در شهر برگذار شده بود،نمایش را در شهر به خوبی تماشا کردم و یک هو با نگاه کردن به نمایش گریم گرفت نمایش تمام شد و من گریه کنان به خانه رسیدم لباس هایم را در آوردم و پیش مادرم نشستم و گفتم:مامان تو زمان بمباران زینبیه رو کامل برام تعریف میکنی.مادرم در آن لحظه آهی کشید و گفت:پسرم ما در زمان های جنگ در روستا بودیم و همه چیز را با اخباری که از پدرت یا دیگران می آمد از اوضاع جنگ و شهرمان خبر دار میشدیم اما روزی که می خواستند زینبیه را بمباران کنند من در کوچه نشسته بودم یک دفعه دو جنگنده ی عراقی که خیلی بالا بودند مثل دو نقطه در آسمنان دیده می شدند به سمت شهر رفتند و من هم برای دیدن آنها به بالای کوه رفتم که ببینم آیا می خواهند میانه را بمباران کنند یا نه!.آنها رفتند و بعد از چهار یا پنج ثانیه برگشتند من زود رفتم زیر علف ها پنهان شدم و وقتی هواپیماها دور شدند بلند شدم و وقتی به شهر نگاه کردم دیدم که یک دود بزرگی از شهر بلند شده من نگران شدم از کوه به پایین آمدم و رفتم پیش پدر و مادرم و به آنها همه چیز را توضیح دادم آنها هم یسیار نگران شدند و من برای گرفتن اخبار به سمت جاده رفتم تا از کسانی که از شهر بر میگردند خبری بدست آورم،در آن لحضات همه ی ماشین هایی که از شهر بر می گشتند همه گریان بودند و زبانشان بسته شده بود و چیزی نمی توانستند بگن.من بعد از چند دقیقه رفتم خانه و یک دفعه پدرت با حالی پریشان وارد خانه شد و قبل از این که او چیزی بگد من گفتم: اسماعیل در شهر چه اتفاقی افتاده چرا همه گریان و بی حال از شهر خارج می شوند؟
پسرم پدرت در آن لحضه با گریه پاسخ داد: مدرسه ی زینبیه را بمباران کردندو هر کسی که در آنجا بود به شهادت رسیده و تعداد بسیارانکی زنده ماندند و دوستم که تازه چند ماه بود ازدواج کرده هنگامی که در مدرسه بسته بود و باز نمی شد وقتی از بالای در می رفت تا در را باز کند براثر برخورد موشک هواپیما به شهادت رسیدو تکه های بدنش مثل دستش که تا بیمارستان پرتاب شده بود یا پا هایش که تا جلوی در دانشگاه آزاد اسلامی شهرمان افتاده بود.
توجه:مادرم تا اینجای داستان را می دانست و من بقییه ی آن را در نمایش نیمکت های سوخته ی شهرمان دیدم که در مطالبی دیگر درج خواهم کرد منتظر بقییه ی داستان باشید.
حالا بعداز شنیدن این داستان آیا آن عراقی ها خود مرد بودند که یک مدرسه را بمباران کردند.

برای دیدن عکس های نمایش و عکس مدرسه به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید.


منتظر نظرهای شما هستیم.


ادامه مطلب

نرم افزار اندروید شهدای دانش آموز میانه

http://up.gebhemajazi.ir/view/24564/%20%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%87.jpg
جهت ورود به صفحه دانلود روی عکس بالا کلیک کنید.


جهت دانلود مستقیم با کدQR
http://up.persianscript.ir/uploadsmedia/0ec2-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF.png
پسوردفایل:www.gebhemajazi.ir

.::. نرم افزار اندروید (apk) جبهه مجازی .::.

http://up.gebhemajazi.ir/view/550848/3834793128.gif

بر روی عکس کلیک کنید...


دانلود مستقیم با استفاده از کد QR

http://up.persianscript.ir/uploadsmedia/2f99-index.png

لوگوی حمایتی جبهه مجازی


لوگوی حمایتی ما

http://up.gebhemajazi.ir/up/mohammadaraghi/Pictures/Picture1293983.png.png





همسنگران جبهه‌ مجازی

http://up.gebhemajazi.ir/view/584406/logoo-4.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584415/%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584471/%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584408/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%20%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584405/logoo-1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584413/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584411/%D8%B9%D9%84%D9%82%D9%85%D9%87.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584416/%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%20%D9%81%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DA%A9.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584414/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%20%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584419/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%20%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584410/%D8%B9%D8%B7%D8%B1%20%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584421/%D9%88%D8%A8%20%D8%A2%D9%84%D9%81%D8%A7.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584409/%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584412/%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584417/%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584418/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C.jpg

http://up.gebhemajazi.ir/view/584407/%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%82%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

http://uupload.ir/files/ggsc_%D8%AE%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%A8%D9%86%D8%B1.jpg

.::.ابزار های جبهه مجازی.::.


ساعت جبهه


کلیپ‏‏‎منتخب‎جبهه



http://up.gebhemajazi.ir/view/1501498/%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87.gif

 

درباره ما

شهدای دانش آموز میانه
*بسم الله الرحمن الرحیم* بسم رب الشهدا والصدیقین* من محمد عراقی زرنقی فرماندهی اولین جبهه مجازی میانه (مدیرسایت) یا سایت شهدای دانش آموز میانه هستم ____________________ رزمندگان گرامی، جبهه مجازی با هدف ترویج سایت های مذهبی-فرهنگی طراحی شده است شما عزیزان با عضویت در جبهه مجازی میتوانید رزمنده افتخاری جبهه مجازی شوید و با ارسال مطلب به سنگر اصلی (صفحه اصلی) یا به سنگر فرماندهی (انجمن سایت) ارتقاع درجه پیداکنید هر رزمنده ای که در جبهه مجازی فعالیت بیشتری داشته باشد می تواند فرماندهی سنگر فرماندهی (مدیر انجمن) یا به عناوین دیگر دست یابد. رزمندگان گرامی جبهه مجازی بعد از انجام مراحل قانونی برای سایت خبرنگار افتخاری نیز جزب می کند که در زمان پایان عملیات قانونی خبرگزاری در خود سایت شروع به ثبت نام خواهیم نمود. از امکانات جبهه مجازی می توان به مواردی چون: نرم افزار اندروید جبهه مجازی ، چت روم ، نسخه موبایل و ... اشاره نمود. رزمندگان گرامی هرگونه سوال یا پبشنهاد و انتقادی داشتین میتونین از طریق بیسیم به فرماندهی (تماس با مدیر) با ما در ارتباط باشید.

ارتباط با مدیر

ارتباط با مدير

نظرسنجی

نظر شما در باره ماهواره(دجالواره) چیست؟