gebhemajazi.ir
شهدای دانش آموز میانه

نرم افزار اندروید شهدای دانش آموز میانه

.::. نرم افزار اندروید (apk) جبهه مجازی .::.

    http://up.gebhemajazi.ir/view/550848/3834793128.gif

    بر روی عکس کلیک کنید...


    دانلود مستقیم با استفاده از کد QR

    http://up.persianscript.ir/uploadsmedia/2f99-index.png

لوگوی حمایتی جبهه مجازی

همسنگران جبهه‌ مجازی

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584406/logoo-4.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584415/%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584471/%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584405/logoo-1.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584413/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584411/%D8%B9%D9%84%D9%82%D9%85%D9%87.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584414/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%20%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584410/%D8%B9%D8%B7%D8%B1%20%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584409/%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1.jpg

    http://up.gebhemajazi.ir/view/584417/%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%B1%20%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

.::.ابزار های جبهه مجازی.::.


    ساعت جبهه


کلیپ‏‏‎منتخب‎جبهه



    http://up.gebhemajazi.ir/view/1501498/%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87.gif

     

درباره سایت

Profile Pic
*بسم الله الرحمن الرحیم* بسم رب الشهدا والصدیقین* من محمد عراقی زرنقی فرماندهی اولین جبهه مجازی میانه (مدیرسایت) یا سایت شهدای دانش آموز میانه هستم.

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 210
  • بازديد ديروز : 173
  • آي پي امروز : 29
  • آي پي ديروز : 66
  • ورودی امروز گوگل : 3
  • ورودی گوگل دیروز : 20
  • بازديد هفته : 665
  • بازدید ماه : 775
  • بازدید سال : 110,969
  • كل بازديدها : 1,767,487
  • ای پی شما : 18.206.76.226
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 80
  • كل مطالب : 739
  • كل نظرات : 125
  • امروز : پنجشنبه 14 مرداد 1400

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟



عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد

آخرین عناوین

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «حسین (علیه‌السّلام) متعلّق به انسانیّت است؛ ما شیعیان افتخار میکنیم که پیرو امام حسین هستیم...

[ ادامه مطلب ]

فصل سرما از راه می‌رسید و به سالروز بمباران مدرسه‌های زینبیه و ثارالله میانه نزدیک می‌شدیم، چند ماهی بود که پیگیری می‌کردیم تا یکی از بچه‌های این مدرسه را پیدا کنیم و پای حرف‌هایش بنشینیم.


***برای خواندن ادامه این مطلب به پشت خاکریز مراجعه بفرمائید.***

[ ادامه مطلب ]

http://up.gebhemajazi.ir/view/686416/6310232475.jpgجای " ﺷﻬﯿﺪ ﻫﻤﺖ " ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻤﺶ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺷﻮ ﺧﯽ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎ ﺑﺮﯼ ﮔﻮﺷﺘﻮ ﻣﯿﺒﺮﻡ ..


***برای خواندن ادامه این مطلب به پشت خاکریز مراجعه بفرمائید.***

[ ادامه مطلب ]

سردار فضلی شهیدان فوزیه شیردل، مولوی مصطفی جنگی زهی و مالکوم لطیف شباز را به عنوان سه شهید شاخص بسیج در سال ۹۳ معرفی کرد.

سردار علی فضلی فرمانده قرارگاه راهیان نور سپاه و بسیج و جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین در نشست خبری قرارگاه راهیان نور سپاه و بسیج که ظهر امروز سه‌شنبه برگزار شد، شهدای شاخص بسیج در سال ۹۳ را معرفی کرد.


سردار فضلی در حاشیه نشست خبری، شهیدان فوزیه شیردل، مولوی مصطفی جنگی زهی و مالکوم لطیف شباز را به عنوان سه شهید شاخص در سال ۹۳ معرفی و در حاشیه این نشست خبری، از تمثال این سه شهید جهان اسلام رونمایی  کرد.
در پایان به معرفی این سه شهید می پردازیم:

 شهدای شاخص بسیج سال 93

مولوی مصطفی جنگی زهی؛ خونی که در راه مبارزه با وهابیت ریخت

مولوی جنگی‌زهی بارها علی‌رغم تهدیدهای گروه‌های مختلف وهابی در سیستان و بلوچستان و خارج از کشور اعلام کرده بود که شهادت را در راه انقلاب اسلامی یک افتخار بزرگ برای خود می‌داند و از افشاگری درباره وهابیت و عوامل ضد وحدت در سیستان و بلوچستان کوتاه نخواهد آمد.

وی حتی پس از ربودن پسرش به دست عوامل وهابی نیز حاضر به کوتاه آمدن در دفاع از انقلاب اسلامی نشد.

در عین حال، سخنرانی‌های مولوی جنگی زهی تنها به افشاگری در مورد وهابیت و گروهک ریگی محدود نبود و ایشان افشاگری درباره آل سعود و آل خلیفه را نیز جزو وظایف علمای اهل سنت در ایران می‌دانست.

مولوی جنگی زهی در دوران فعالیت شهید شوشتری در سیستان و بلوچستان رابطه نزدیکی با این شهید برقرار کرده بود و با وی در مناطق مختلف بلوچستان از جمله سرباز و راسک و پیشین- محل شهادت شهید شوشتری- همکاری‌های گسترده‌ای داشت.

وی از منادیان فعال وحدت شیعی و سنی در جنوب شرق بود و تنها راه حفظ وحدت در سیستان و بلوچستان را اطاعت کامل از رهبری می‌دانست.

او در آخرین مصاحبه خود قبل از شهادت نیز گفته بود که «اطاعت از رهبری در نزد اهل سنت یک واجب شرعی است».

همچنین در یکی از سخنرانی‌هایش گفته بود: «امروز ما رهبری داریم که بر همه‌چیز آگاه است و مسائل سیاسی منطقه را به خوبی رصد می‌کند و همین آگاهی امام خامنه‌ای است که ما را از شر شیاطین حفظ کرده است.»

شهید جنگی زهی همچنین در برخی سخنرانی‌های خود در مورد انتخابات، نسبت به طراحی دشمن برای کمرنگ کردن حضور مردم در انتخابات هشدار داده بود و حضور در انتخابات را برای اهل سنت به عنوان یک واجب دینی تبلیغ می‌کرد.

وی تاکید داشت: «از آنجایی که هم امام راحل(ره) و هم مقام معظم رهبری به عنوان ولی امر مسلمین بر شرکت آحاد مردم در صحنه‌های سیاسی- اجتماعی از جمله انتخابات تاکید داشته و دارند، لذا این امر تکلیفی بر دوش همه ملت بزرگ ایران اسلامی است.»

نکته جالب اینکه مولوی جنگی زهی همواره خود را یک بسیجی برای نظام معرفی می‌کرد و با وجود اشتغالات فراوان از جمله امام جمعه بودن و تربیت طلاب دینی و تدریس در حوزه‌های علمیه، فرمانده یکی از پایگاه‌های مقاومت بسیج شهرستان راسک بود و خود شخصا برای جذب جوانان اهل سنت منطقه به بسیج فعالیت می‌کرد.

او در جایگاه امام جمعه شهرستان راسک فرمانده دسته رزمی بسیج بود و معتقد بود که یک بسیجی باید همواره مطیع فرمان ولی امر باشد و بر بصیرت مردم منطقه بسیار تاکید می‌کرد.

یکی از نزدیکان و شاگردان مولوی جنگی زهی در بیان داشته است: «وصیت این روحانی شهید، اطاعت از ولایت فقیه و وفاداری به نظام اسلامی بود و همواره طلاب اهل سنت را در مورد وفاداری به جمهوری اسلامی به عنوان پرچم‌دار بیداری اسلامی در جهان توصیه می‌کرد.»

 

مالکوم شباز؛ شهادت مسلمان آمریکایی در مکزیک

صبح پنجشنبه ۹ می رسانه‌های از قتل مالکوم شباز خبر دادند؛ خبری که البته به شدت توسط FBI تحریف شده بود اما قتل مشکوک مالکوم شباز نوه مالکوم ایکس رهبر مسلمانان آمریکا رهبر مسلمانان آمریکا، توجه بسیاری از آژانس‌های خبری را طی چند روز به خود جلب کرد.

اگرچه آمریکایی ها دلیل قتل او را بر اثر یک درگیری ساده اعلام کردند، اما بازخوانی زندگی و نحوه کشته شدن نوه رهبر مسلمانان آمریکا مرگ وی را فراتر از قتلی ساده نشان می‌دهد.

«مالکوم شباز» متولد ۱۹۸۴ در پاریس، فرزند دومین دختر مالکوم ایکس است که شباهت بسیاری به پدربزرگش داشت.

وی در طول زندگی کوتاه خود با افراد زیادی برخورد کرد ملیت پدرش الجزایری بود. پدر مالکوم در پاریس با مادرش آشنا شد. گفته‌آند مالکوم هیچ گاه نتوانست پدر را ببیند البته منابعی نیز اعلام کرده‌اند وی را دیده است اما روابط خوبی با یکدیگر نداشته‌اند.

او در جامعه مسلمانان آمریکا نقش فعالی را اجرا کرد و از جمله هواداران نظام جمهوری اسلامی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به شمار می‌رفت و حضور مستمری در جامعه اسلامی فاطمیه در کالیفرنیا داشت.

از مهمترین اتفاقات زندگی شباز به نقل از خودش می‌توان به سفر حج در سال ۲۰۱۲ اشاره کرد که به گفته خودش، این تجربه، زندگی‌اش را تغییر داد.

اما در کنار زندگی اجتماعی، شباز به عنوان نوه رهبر مسلمانان آمریکا می‌باید به بعد فعالیت‌های سیاسی وی نیز توجه کرد.

او در وبلاگ خود می‌نویسد: در سال ۲۰۱۲ متوجه شدم تحت تعقیب نیروی مبارزه با تروریسم FBI هستم. آنها نگران سفرهای متعدد من بودند. من در دمشق به مدت بیش از یک سال زندگی و تحصیل کردم.

این گفته نشان می‌دهد وی نیز همانند پدربزرگش شخصیت تاثیرگذار مذهبی بوده است تا حدی که FBI در راستای سیاست‌های اسلام هراسانه مقامات انگلوصهیون وی را تحت تعقیب قرار می‌دهد.

مالکوم شباز در قسمتی دیگر از وبلاگش در مورد جلوگیری از آمدنش به ایران سخن به میان می‌آورد و می‌نویسد:

«یک هفته پیش از حمله ناتو به لیبی، با معمر قذافی دیدار داشتم و خود را برای سفر به تهران آماده می‌کردم که در جشنواره فیلم فجر شرکت و درباره هالیوودیسم و خشونت سخنرانی کنم. دو روز پیش از سفر به تهران، توسط FBI دستگیر شدم در زمان بازجویی نام واقعی خودم را نگفتم و به اتهام جعل هویت محکوم و به زندان فرستاده شدم.» 

 

* مالکوم شباز چگونه کشته شد؟

منابع آگاه خبری از دیدار شباز با مسلمانان مکزیک خبر می‌دهند. مسلمانان و مهاجرین ضد امپریالیسم آمریکای لاتین که در گذشته به شدت تحت تفکر مالکوم ایکس بوده‌اند این بار قصد داشتند تا با استفاده از پتانسیل شباز، سیاست‌های ضد امپریالیستی خود را ادامه دهند از این رو وی عازم مکزیک می‌شود.

شباز تحت تعقیب و کنترل پلیس فدرال ایالات متحده بود. کنترل و مراقبت با توسل به سیستمهای شنود در کشوری همانند مکزیک که بزرگترین سفارت آمریکا پس از افغانستان در آن قرار دارد، کار مشکلی نیست چرا که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده در این کشور به راحتی می‌توانند به فعالیت بپردازند.

بر این اساس از آنجا که شباز و همراهانش محل مناسبی برای گفت‌وگو پیدا نمی‌کنند تصمیم می‌گیرند به طور ناگهانی به تفریحگاهی رفته تا در میان شلوغی محوطه، دیدارهایشان را به دور از گوش‌های FBI انجام دهند.

طبق برنامه باید دیداری میان مالکوم شباز و میخائیل سورائز در یک تفرجگاه صورت می‌گرفت. سورائز رهبر جنبش کارگری مکزیک بود که وی در آپریل سال جاری از آمریکا اخراج کردند اما این نشست ناکام می‌ماند چرا که سورائز با بدن مجروح و به خون آغشته نوه مسلمانان آمریکا مواجه می‌شود.

با وجود تلاش سورائز برای انتقال شباز به بیمارستان، وی در راه جان خود را از دست می‌دهد و به پدربزرگ شهیدش می‌پیوندد.

مسئولیت پیگیری ترور مالکوم شباز به پلیس فدرال آمریکا محول می‌گردد از آنجا که قاتل می‌باید خود را بی‌گناه نشان دهد، قتل را یک درگیری عادی میان شباز و صاحب تفریحگاه عنوان می‌کنند و با توسل به رسانه‌های وابسته به خود به ویژه فاکس نیوز که محور اصلی فعالیتش اسلام هراسی است، می‌کوشد وجهه اسلامی این فعال مسلمان را هدف قرار دهد. 

این در حالی است که بازخوانی زندگی شهید جوان اسلام در آمریکا خط بطلانی عمیق بر این ادعا می‌کشد.

 

فوزیه شیردل؛ قهرمان ۱۶ ساله پاوه

شهید فوزیه شیردل در سال ۱۳۳۸ در شهر کرمانشاه در خانواده‌ای متدین و مومن به دنیا آمد.

پس از طی دوران طفولیت در سن ۷ سالگی به مدرسه رفت و از آنجا که در خانواده‌ای مذهبی رشد یافته بود، به نماز خواندن و روزه گرفتن بسیار پایبند بود. دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از اخذ مدرک سیکل وارد بهداری شد.

پس از گذشت ۳ سال از خدمت در بهداری کرمانشاه و کسب تجربیات فراوان، به پاوه منتقل و در بیمارستان آنجا به عنوان بهیار مشغول به خدمت شد.

در سال ۱۳۵۷ همزمان با اوج‌گیری مبارزات علیه رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی، به خاطر حمایت از انقلاب و امام خمینی (ره) بارها با رئیس بیمارستان درگیر شده بود.

در همین زمینه یکی از دوستان و همکارانش نقل می‌کند: «فوزیه در بیمارستان با صدای بلند اعلام می‌کرد که من پیرو خط امام هستم؛ آن زمان، همه از ناجوانمردی و حمله‌های وحشیانه دموکرات‌ها و ضدانقلاب می ترسیدند ولی فوزیه دل شیر داشت. خیلی به امام خمینی (ره) علاقه داشت و عکس ایشان را بر روی دیوار اتاقش نصب کرده بود. دیگران می‌گفتند اگر ضد انقلاب‌ها پی‌ببرند که عکس امام را به دیوار اطاقت زده‌ای حساب همه‌مان را می‌رسند. اما او می‌خندید و می‌گفت:ضد انقلاب هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.»

سرانجام وی در روز بیست و پنجم مرداد ۱۳۵۸ در جریان حمله گروهک‌ ضد انقلاب دموکرات به بهداری پاوه و محاصره بهداری و در حالی  که مشغول کمک به یاران شهید دکتر مصطفی چمران در راهنمایی هلی‌کوپتر برای فرود در بهداری پاوه بود، مورد اصابت گلوله دموکرات‌ها قرار گرفت و پس از گذشت ۱۶ ساعت و خونریزی فراوان به درجه رفیع شهادت نائل گشت و در گلزار شهدای باغ فردوس استان کرمانشاه آرام گرفت.

* به روایت خواهر

در اتاقش عکسی از حضرت امام خمینی (ره) را قاب شده به دیوار آویزان کرده بود، خیلی‌ها به او می‌گفتند اگر رئیس بیمارستان عکس را ببیند، برخورد بدی را با او خواهد کرد، اما او عکس را پایین نیاورده بود.

یک روز رئیس بیمارستان -دکتر عارفی- که بعدها به خارج از کشور متواری شد برای سرکشی به اتاق‌ها آمد و متوجه قاب عکس امام بر روی دیوار اتاق فوزیه شد و با عصبانیت دستور داد که عکس را از روی دیوار بردارد. اما فوزیه گفته بود: اتاق متعلق به من است و هر عکسی را که بخواهم در آن آویزان می‌کنم.

رئیس بیمارستان هم فوزیه را تهدید به کسر یک ماه از حقوقش کرده بود. اما فوزیه حرفش یک کلام بود: اگر اخراج هم بشوم عکس را از روی دیوار پایین نمی‌آورم.

وقتی هم که مدرسه می‌رفت چند بار به خاطر حجاب اسلامی‌اش از طرف مدیر مدرسه تنبیه و توبیخ شده بود اما خم به ابرو نمی‌آورد. هیچ وقت زیر بار حرف زور نمی رفت و در اکثر راهپیمایی‌ها هم با حجاب اسلامی پا به پای مردان و زنان دیگر شرکت می‌کرد.

به روایت شهید چمران

خداوندا! چه منظره‌ای داشت این خانه پاسداران، چه دردناک! گویی صحرای محشر است! افراد مسلح و غیر مسلح در پشت در به انتظار کمک نشسته بودند. آثار غم و درد بر همه چهره‌ها سایه افکنده بود.

دختر پرستاری که پهلویش هدف گلوله دشمن قرار گرفته بود خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود، ۱۶ ساعت مانده بود و خون از بدنش می رفت و پاسداران هم که کاری از دستشان بر نمی آمد گریه می کردند…

… این فرشته بی‌گناه ساعاتی بعد، در میان شیون و ضجه‌ زدن‌ها جان به جان آفرین تسلیم کرد.

هلی کوپتر ساعت ۴ بعدازظهر در محل معین بر زمین نشست.

رگبار گلوله دشمن از هر طرف باریدن گرفت و ما به سرعت مشغول تخلیه آب و نان و خرما و مهمات مختلفی شدیم که تیمسار فلاحی برای ما فرستاده بود.

از طرف دیگر عده‌ای نیز کشته‌ها و مجروحین را از داخل بهداری حمل کرده و سوار هلی‌کوپتر می‌نمودند.

هرکس هر کاری می‌کرد، عده‌ای به تیراندازی دشمن پاسخ می‌گفتند و عده‌ای مجروحین و شهدا از جمله شهید فوزیه شیردل را سوار هلی‌کوپتر می‌کردند.

همه چیز آماده شد و هلی‌کوپتر صعود کرد. اما از روی اضطراب رگبار گلوله‌ها خلبان که می‌خواست هرچه زودتر اوج بگیرد، کنترل خود را از دست داد و پروانه هلی کوپتر با تپه جنوبی تصادف کرد و شکست و تعادل خود را از دست داد.

درست در کنار انبار مهمات و مواد انفجاری که تازه تخلیه شده بود، محصور شد.

پره‌‌های شکسته شده همچنان با دیوار عمارت بهداری اصابت می کردند و کابین خلبان متلاشی شده بود و جسد نیمه‌جان دو خلبان آن به بیرون آویزان شده بود

مجروحین داخل هلی‌کوپتر همه شهید شده بودند و از همه غم‌انگیزتر جسد همان دختر پرستاری بود که گلوله پهلویش را شکافته و بعد از ۱۶ ساعت خون‌ریزی بدرود حیات گفته بود.

پایش در داخل هلی‌کوپتر و بدنش با روپوش سفید خونین از هلی‌کوپتر آویزان شده بود و دستهای آویزانش بر روی خاک کشیده می‌شد.

ماه مبارک رمضان و ضیافت الهی برهمه رزمندگان گرامی جبهه مجازی مبارک باد.

 

http://up.gebhemajazi.ir/up/mohammadaraghi/aks/1-1.jpg

 

پایه ‏هاى اسلام
قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع كافى، ج 4 ص 62، ح1

 

 

***برای مشاهده عکس های ماه مبارک رمضان و خواندن احادیث درباره این ماه به "پشت خاکریز " مراجعه بفرمایید.***

[ ادامه مطلب ]

 

http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Documents/1dedbd4d-cf98-47af-ab7e-d0a1288c77a2.jpgیک روز دیدم ‌روی دست راستش به بررسی مشغول بود و داشت انگشتانش را تکان می‌داد. از او پرسیدم که مسأله چیست؟ با خوشحالی پاسخ داد: «در حال امتحان انگشت سبابه دست راستم بودم که دریافتم بعد از بهبودی می‌توانم دوباره تفنگ به دست گرفته و ماشه آن را به راحتی بچکانم».

 


 

 

از هنگامی که در ماه‌های اول جنگ تحمیلی در جبهه‌های پدافندی بود تا هنگامی که فرماندهی غواصان گردان بلال از لشکر ۷ ولیعصر (عج) در عملیات والفجر ۸ را بر عهده گرفت، احساس تکلیف و عشق به شهادت لحظه‌ای از او جدا نشد.

بسیجی شهید محمود دوستانی که در عملیات بیت‌المقدس و در آستانه آزادسازی خرمشهر داغ برادرش «علی» را دید، پس از حماسه‌ها و شجاعت‌های فراوان در عملیات ‌‌‌گوناگون در پنجم اسفند ۱۳۶۴ به شهادت رسید؛ شهادتی همراه با ۳۵ تن از رزمندگان لشکر ۷ ولیعصر (عج) در ساحل بهمنشیر و در منطقه عمیاتی والفجر ۸.

خاطراتی که خانواده و برخی ‌دوستانش از او دارند، خواندنی‌ است.

در بیمارستان خبر شهادت دوستانش را شنید


شهید محمود دوستانی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۰ در حالی که دانش‌آموز دوران دبیرستان بود، در جبهه پدافندی صالح مشطط (روستایی در غرب پل کرخه) که به جبهه شهدا معروف شده بود، برای خنثی سازی یک میدان مین بین خط مقدم ایران و عراق در منطقه ذکر شده با گروهی از رزمندگان اعزام شده بود و بعد از خنثی سازی مقداری از میدان مین، کمی ‌استراحت می‌کنند که در این لحظه، به دلیل نامعلومی، شماری از مین‌های ضد نفر منفجر شده و ایشان نیز چون یکی دو متر‌ از بچه‌ها فاصله داشته، آسیب کمتری می‌بیند، ولی به گفته وی، شدت انفجار به حدی بود که لباس‌های نظامی‌اش پاره پاره شده بودند و قمقمه آبی که در آن لحظه از آن آب می‌خورد، به هوا پرتاب می‌شود و چند تن از همرزمانش‌‌ همان جا به شهادت می‌رسند ـ که البته ایشان در بیمارستان قضیه شهادت دوستانش را متوجه ‌و به شدت متأثر شد ـ و بقیه افراد هم به هر شکل‌ به عقب برمی‌گردند که شهید محمود هم با این حالت، خودش را به خط خودی می‌رساند، ولی در آنجا به دلیل شدت جراحات و خونریزی، بیهوش می‌شود.


http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/348413_294.jpg

در بیمارستان نخست انگشتان آسیب دیده‌اش را جراحی می‌کنند. در انگشتان دست راستش میله کار گذاشته بودند، ولی انگشت وسط دست راستش که از لحاظ ظاهر از همه سالم‌تر بود، پس از گذشت چند روز شروع به سیاه شدن نمود و دکتر تشخیص داد، باید هر چه زود‌تر قسمت سیاه شده انگشت قطع شود، و‌گرنه این مشکل پیشروی می‌کند، که نهایتا دو بند از این انگشتش را قطع کردند.

پس از جراحت ایشان را به بیمارستان شماره ۲ تهران که تقریبا پشت فرودگاه مهرآباد و ابتدای جاده قدیم کرج بود، منتقل ‌و بستری ‌کردند.

در اوایل به دلیل شدت موج انفجار ‌‌از ناحیه پا و ‌دست‌ها تحرکی نداشت؛ بنابراین،‌ چند روزی ‌شبانه‌روز‌ افتخار همراهی با ایشان را در بیمارستان داشتم.

برای برگشتن به جبهه بی‌تابی می‌کرد


شهید محمود پس از مدتی در بیمارستان، کم کم قوای جسمانی‌اش رو به بهبودی رفت و آرام آرام توانست راه برود و بعد هم از دست چپش استفاده می‌کرد و نهایتا انگشتان دست راستش را هم می‌توانست تا حدودی حرکت دهد.

‌روزی دیدم که روی دست راستش به بررسی مشغول بود و داشت انگشتانش را تکان می‌داد. از او پرسیدم که مسأله چیست؟ با خوشحالی پاسخ داد: «در حال امتحان انگشت سبابه دست راستم بودم که دریافتم بعد از بهبودی می‌توانم دوباره تفنگ به دست گرفته و ماشه آن را به راحتی بچکانم».

‌او بی‌صبرانه منتظر بهبودی بود تا دوباره به جبهه برگردد.

از گناه می‌ترسید


یک بار در بیمارستان از او پرسیدم ‌در موقع انفجار و بلافاصله بعد از آن چه حالی به او دست داده است؟ شهید محمود در جواب گفت، در آن لحظه همه گناهانم جلو چشمانم آمده بودند.
جالب اینجاست که این گفته کسی است که در آن مقطع هفده ساله بود و دو سه سالی بود که به سن تکلیف رسیده بود و در این چند سال هم ایشان اهل مسجد و شرکت در وقایع دوران انقلاب و بعد هم که از اوایل جنگ در جبهه حضور داشت.
 
این بار فرق می‌کند...!

 
پیش از عملیات والفجر هشت در منطقه اروندکنار بودیم، یک روز از طرف لشکر ۷ ولی عصر (عج) فرم‌هایی آوردند تا افرادی که سابقة زیادی در جبهه داشتند پر کنند و به مکه مشرف شوند. یکی از این فرم‌ها را به «شهید محمود دوستانی» دادم، ولی هرچه اصرار کردم قبول نکرد‌. گفتم: مگر چه اشکال دارد این فرم را پر کنی؟ گفت: از کجا معلوم بعد از عملیات زنده باشم؟! گفتم: در این همه حمله‌ها شرکت کرده‌ای و سالم مانده‌ای، انشاء‌الله این بار هم سالم بر‌می‌گردی. محکم و استوار گفت: حرف آخرم را بگویم، این بار فرق می‌کند...!

 
http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/348414_805.jpg

خدایا امیدم به لطف توست

‌دفترچه خصوصی محمود رازهای سر به مهر زیادی دارد که باید کشف شوند. مرور این نوشته‌ها که او در خلوت خود آن‌ها را می‌نگاشت، درس آموزند.

او در یکی از نوشته‌های خود آورده بود:

بسمه تعالی

دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۶۳

باز هم خدا توفیقی عنایت کرد و لطف بی‌پایانش را نصیبم نمود تا باز هم به حساب و کتاب بپردازم، قبل از اینکه دچار حساب و کتاب آخرت شوم. ‌راستی چقدر نعمت بزرگی که انسان توفیق خلوت با خود و خدا را پیدا کند.

‌خدایا تو را شکر از اینکه هر چند وقت یک بار، هنگامی که در مسائل مختلف غوطه‌ور شده‌ام و مشکلات از همه طرف فشار وارد می‌آورند و مرا از خود بی‌خود کرده‌اند، به یاد تو می‌افتم. خدایا همیشه تا وقتی که زنده‌ام دلم را به یاد خودت زنده بدار. آمین.
باز مدتی غافل شده‌ام، لای این دفتر را باز نکرده‌ام که چیزی بنویسم، آخر خدایا خجالت می‌کشم زیر درگاهت قلم را روی کاغذ بگذارم و خواسته باشم کار‌هایم را روی کاغذ بیاورم در حالی که هیچ عمل صالحی انجام نداده‌ام که به آن امیدوار باشم و آن را بنویسم.

مدتی است که از قافلهٔ شب زنده‌داران بی‌نصیب مانده‌ام و از برخاستن در دل شب و سر به سجده گذاشتن محروم شده‌ام، و این یک مسأله بسیار ناراحت کننده است.
خدایا اما این امر را نیز متوجه هستم که تا انسان از جان و دل خواستار عملی نباشد نمی‌تواند آنرا بخوبی انجام دهد، اما چه کنم!! چشم امیدم به توست، توفیق را از تو خواهانم، مگر تا بحال بدون لطف تو زندگی کرده‌ام!
حاشا که هرگز اینچنین نیست و مباد، حال نیز خدایا امیدم به لطف توست، خدایا توفیق عبادت خالصانه و بی‌ریا را عطا بفرما، خدایا اعمال این حقیر را در راه رضای خودت قرار بده.

گفت: شما بروید


یکی از روزهای عملیات والفجر ۸ جلوی درب سنگری نشسته بودم که یکی از نیرو‌ها از بالای خاکریز فریاد زد: عراقی‌ها آمدند، آمدند! جنب و جوشی در میان نیرو‌ها به وجود آمد و برخاستم و خشابم را پر کردم و به طرف خاکریز می‌رفتم که «محمود» فرمانده گروهان مالک فریاد زد: گلوله‌های آر‌پی‌جی را روی خاکریز پخش کنید و شلیک نکنید تا نزدیک شوند. سرم را از خاکریز بلند کردم. نزدیک صد‌ تانک جلو‌ ما صف کشیده بودند و به طرفمان حرکت می‌کردند و هر لحظه نزدیک‌تر می‌شدند. به ۲۰۰ متری ما که رسیدند، تیر‌باری شروع به نواختن کرد و نوک خاکریز ما را هدف گرفته بود. با این کار اجازه نمی‌داد تا رزمنده‌ای بلند شود و تانک شکار کند. کنار محمود نشسته بودم. به توصیه فرمانده آر‌پی‌جی گرفته بودم تا در فرصت مناسب استفاده کنم.


http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/348415_675.jpg

محمود با یک حرکت آن را از دستم گرفت و گفت: شما برایم گلوله سوار کن. من می‌زنم. با تمام شدن حرفش بلند شد و در یک چشم به هم زدن شلیک کرد و نشست.

بدین ترتیب گلوله آماده می‌کردم و محمود شلیک می‌کرد. پس از چند شلیک به آرامی سر بلند کردم. شعله‌های آتش از دو تانک زبانه می‌کشید. تانکی به فاصله ۵۰- ۶۰ متری ما رسیده بود ولی حرکت نمی‌کرد. بناگاه دریچه تانک باز شد و خدمه آن بیرون پرید و کلاش به دست گرفت و شلیک می‌کرد؛ طولی نکشید که آن نگون‌بخت با نابودی تانک توسط محمود به دوزخ فرستاده شد.

از سمت دیگر، نیروهای پیاده عراقی وارد خاکریز شده بودند که بسیجیان دلیر آن‌ها را از پای در‌آوردند. در ‌‌نهایت این حرکت دشمن نیز با درایت رزمندگان اسلام خنثی شد. فردای آن روز بچه‌های گردان کربلا خط را از ما (گردان بلال) تحویل گرفتند. محمود را دیدم که گوشه‌ای ایستاده و ما را ‌می‌نگرد. به طرفش رفتم و گفتم: چرا نمی‌آیی؟ گفت شما بروید بعداً به شما ملحق می‌شوم.‌

خاطرات محمود در کتاب «مردان دریایی»


پس از عملیات والفجر ۸ که از منطقه برگشته بود، حال و هوای عجیبی داشت. دیگر آن محمود پر جنب و جوش سابق نبود. غم دوری از یاران شهیدش (به ویژه حمید کیانی) خیلی برایش سنگین بود. این حال و هوا در سه ساعت صحبتی که‌‌ همان روز‌ها ضبط شده کاملا مشخص است.
یک روز بعد از نماز جماعت مسجد امام حسن عسکری. ع. (دزفول) سید عزیز آشنا گفت: می‌خواهیم از رشادت‌های بچه‌ها در عملیات والفجر۸ بگوییم.

‌وقتی صحبت‌ها شروع شد، سرم را برگرداندم. دیدم خبری از محمود نیست. بعد از صحبت‌ها بیرون آمدم و دیدم دم در مسجد نشسته، مطمئن بودم محمود از مجلس بیرون رفته تا نکند نامی از او برده شود و او را مجبور به تعریف خاطراتش کنند.

آقای هادی عارفیان هم که پیگیر شهید محمود برای ضبط اون خاطراتش بود، می‌گفت: خیلی تلاش کردم تا محمود را راضی کنم که صحبت کرده و عقده دل را باز کند و از والفجر۸ بگوید. محمود خیلی مقاومت می‌کرد، وقتی هم که راضی شد، شرط کرد که چند دقیقه کوتاه بیشتر نشود. قبول کردم. اما وقتی شروع کردیم آن حال عجیب و غم سنگین که در لابلای سخنانش موج می‌زد، محمود را از خود بی‌خود کرد و هیچ کدام از ما گذر زمان را ـ که نزدیک سه ‌ساعت بود ـ متوجه نشد.

خاطراتی که شهید محمود در آن مصاحبه تعریف کرد، ‌سال ۱۳۸۷ در کتابی با نام «مردان دریایی» در نشر شاهد منتشر شد.

مردم! والله قیامت بر حق است، معادی هست، حساب و کتابی هست. بکوشید تا این چند روز دنیا را در طاعت و بندگی خدا سپری کنید که انشاءالله در آن روز واویلا روسفید زیر درگاه خدا و پیامبرش بیرون بیاییم.
برادران یادمان‌‌ همان راهمان هست که انشاءالله فراموش نشود.

 

 

 

***رزمنده گرامی برای خواندن ادامه وصیت نامه به "پشت خاکریز" مراجعه بفرمایید.***

 

منبع:سایت شهدای دانش آموز میانه

http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/12414124.png

 

 

 

[ ادامه مطلب ]

توجه : این پوستر و عکس هایی رو که می بینید همه گرفته شده و طراحی شده سایت شهدای دانش آموز میانه (اولین جبهه مجازی) است و هر گونه کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.

این حرم ، حرم شهدای گمنام شهرستان میانه است که در جاده میانه-تبریز واقع در قسمتی از پارک جنگلی شهر که مردم شهرستان ارادت خاصی به این جا دارند و در شب های قدر و ماه محرم برای عزاداری و دعا به این مکان می آیند.

http://up.gebhemajazi.ir/up/mohammadaraghi/Pictures/Untitled-2.jpg

***برای ادامه عکس ها به "پشت خاکریز" مراجعه بفرمائید.***

 

منبع:سایت شهدای دانش آموز میانه

http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/12414124.png

[ ادامه مطلب ]

سالروز ارتحال امام خمینی (ره) بر همه ی رزمندگان گرامی تسلیت باد.


http://dushanbe.icro.ir/uploads/kart_davat_01.jpg

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام، زیباترین واژه برای انتقال حرمت و احترام است، پس سلام!
امیدوارم همتون خوب باشید و سلامت

اول از همه وظیفه خودمو میدونم سالگرد ارتحال امام عزیزمون، امام خمینی رو تسلیت بگم...
شاید از تیپتون گله کنید یا از جنسیتتون راضی نباشید و یا از وضعیت مادیتون و... گله داشته باشید اما به یاد بیارید که شما "سالم" هستید و سلامتی بزرگترین نعمته که شاید ما حتی یه بار هم به خاطرش خدارو شکر نکردیم. اما با کوچکترین سرماخوردگی از زمین و زمان گله مند میشیم...

این داستانو بخونید...

از روی بد شانسی است یا خوش شانسی؟

در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت .

 

 

از شما عزیزان پوزش می طلبم

 

 

عکس گرفته شده در روز رحلت امام خمینی(ره) (مرقد امام) در ادامه ی مطلب گزاشته شده است.

 

منبع:سایت شهدای دانش آموز میانه

http://up.gebhemajazi.ir/up/mohammadaraghi/Pictures/12414124.png

 

***برای ادامه ی نوشته به"پشت خاکریز" مراجعه بفرمایید.***

[ ادامه مطلب ]

http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/Valfajr_10_Operation01.jpg

 

 

خلاصه گزارش عملیات :

 نام‌ عمليات: والفجر 10 (حلبچه)

 زمان‌ اجرا: 25اسفند1366

 تلفات‌ دشمن‌:15400 (كشته، زخمي‌ و اسير)

 رمز عمليات: يا رسول الله (ص)

 مكان‌ اجرا: منطقه‌ عمومي‌ حلبچه و سد دربندیخان - محور شمالی جنگ

 ارگان‌هاي‌ عمل‌كننده: نیروی زمینی سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌

 اهداف‌ عمليات: آزادسازی شهر حلبچه عراق و مناطق پیرامون و دسترسی به سد دربندیخان

  جمهوری اسلامی ایران برای پاسخ گویی به بمباران و موشک باران مناطق مسکونی شهرها و احقاق حقوق خود در مجامع بین المللی، با تغییر منطقه عملیاتی از جنوب به غرب، در صدد برآمد تا قدرت رزمندگان اسلامی را بار دیگر به جهانیان نشان دهد.

 بدین منظور عملیات گسترده ای در غرب کشور در دشت های سلیمانیه عراق هم زمان با مبعث رسول اکرم (ص) به نام والفجر 10، آغاز شد. این عملیات در روز سه شنبه 25/12/1366، شروع و در 5 مرحله به اجرا در آمد.

 منطقه حلبچه و خرمال، اگرچه از گذشته مورد توجه طراحان نظامی سپاه پاسداران بود و هر از چند گاهی در مقاطع مختلف جنگ مورد بررسی آنان واقع می شد، لیکن با توجه به این که تلاش اصلی همواره در جبهه جنوب صورت می گرفت، انجام عملیات در منطقه مذکور هیچ گاه به طور جدی طرح نمی گردید. به دنبال اصلی شدن جنگ در جبهه شمالی - که در پی پیدایش مشکلات و معضلات بسیار بر سر راه انجام عملیات در جبهه جنوبی ایجاد شد - و نیز ...

 

***برای خواندن ادامه ی عملیات"به پشت خاکریز"مراجعه بفرمایید.***

 

 

منبع:سایت شهدای دانش آموز میانه

http://up.saralah.tk/up/mohammadaraghi/Pictures/12414124.png

 

[ ادامه مطلب ]

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTZu5goiZnWI92s03LpNvjXj32T80pnPsWD4rrIngcDQMUTVmDTVAhttp://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTZu5goiZnWI92s03LpNvjXj32T80pnPsWD4rrIngcDQMUTVmDTVA

شهيد ناهید آقاجانی

نام: ناهید

نام خانوادگي: آقاجانی

نام پدر: زید اله

شماره شناسنامه: 29953

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 1355

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه-دبستان دخترانه ثارالله